تبليغاتX
حقيقت
"خود را مبين كه رستي"وخودراببین که رستی

                                                " هو"

مطالیی که کمترگفته میشود:

                                  ما چه چيزرا ميپرستيم؟

 

همه ما با اتصال واتکابه چيزيهائی وکسانی  احساس وجود ميكنيم با اتصال واتكا به خانواده وافرادي خاص وجامعه ومال ومنال وارزشها وغيره زيرا عامل هستيمان خودمان نيستيم واحساس نيازو تنهائي ميكنيم به هرچه متصل باشيم  وتكيه كنيم در نهان يا آشكارآنرا گرامي ميداريم وميستا ئيم

هرچه را عميقا ميستا ئيم وبه آن متكي ميشويم درواقع همان چيزرا ميپرستيم گرچه بطورعلني نام پرستش به آن ندهيم اين نشانه حالت پرستش اوليه ياپرستش حسي درانسان است براي روشن ترشدن موضوع يادآوري ميشود كه صفات وحالات آدمي دو وجهي است( باتوجه به مطلبي كه درمقدمه اي بر خود شناسي دراين وبلاگ آمده) واين دو وجهي بودنها بواسطه اينست كه خود انسان دو وجهي است  به قول شاعر"از فرشته سرشته وز حيوان"(ماخوذازكلام رسول خدا) بسته به اينكه حالات آدمي از كدام جنبه بيشتر تغذيه كند رنگ وبوي همان جنبه را به خود ميگيرد

بنابراين حالت پرستش هم دو وجه پيدا ميكند وجه ابتدائي آن به طورطبيعي وحسي در كودك ونوجوان وجوان ودرمسن ترها وپيران بروزميكند كودك خود را به مادرمتكي ميسازد ومرجع پرستشش هموست وميخواهد دروجوداوادغام گردد اگر از مادر دور بيافتد سخت بي تاب ميگردد وجوان طبق مکتسباتش  متكي به خانواده و اشخاص وارزشها ومتمايل به جنس مخالف  است وشايد توجهي به آفريننده خود هم پيداكند وهمچنين  مسن ترها وپيران به شكلي ديگربه اشخاص يا كانونهائي توحه وتكيه ميكنند يا به آفريدگارتوجه ميكنند  چه هر فرد چنانكه اشاره شد بطور ناگفته وگفته ميداند كه خودش خودرا نيافريده واصولا از لحاظ رواني محتاج است اين حالت ستايش وپرستش را ايجاب ميكند وفرد ناچاراست خودرا به مراجعي منتسب ومتكي سازد ميبينيم در بدو امرمراجع اتكا وپرستش هركس مربيان وبزرگان وقدرتها وعناصراجتماعي هستند ودرجوامع اولیه نماد اینها بصورت بت درآمده وباحس پرستش اولیه رسما مورد پرستش قرار گرفته است وپرستش نوع دوم را که متوجه پروردگار است عمدتاانبیاء الهی مطرح کرده اند ومتاسفانه خوی شرک زده ما چه بسا با این پرستش می آمیزد واز اخلاص خارجش میسازد.

پرستش از هرنوع که باشدازاین جهت مطرح است که اگرآدمي خود را به چيزي متكي ومتصل نداند احساس امنيت وآرامش خودرا از دست ميدهد ولو در شرائط امني واقع شده باشد پيداست كه علاوه بر شرائط امن چيز ديگري به عنوان ارتباط وشراكت ويا ازديگري بودن بطور جدي در زندگي ما مطرح است ولي كمترعلني ومطرح ميشود

كودك  فقط بخاطرنيازبه تغذيه وامنيت خودرا در بغل مادرنمياندازد نياز پيچيده تري هم دارد گوئي ميخواهد خود را به او واگذارد واز او باشد  ولذت يبرد اين كاريست كه از عاشق ومعشوق هم براثرخاطرات كودكي يا به مقتضاي حس پرستش اوليه سر ميزند وميخواهند خودرا در يكديگر ذ وب نمايند شنيده شده است كه مثلا عاشقي به معشوقش گفته:مي پرستمت! يا مريدي خطاب به مراد خود ميگويدخداوندگارا يا شاهان قديم گاهي كعبه عالم به حساب مي آمدند وديده شده است كه كساني به جاه ومقام ياثروت وغيرآن  تاحد پرستش ظاهر توجه دارند.واينگونه پرستش وخداانگاري ها درآنها ظاهرا جدي وازعمق دل است

  اگربناباشد باهمين زير بناهاي حسي با مذهب حق مواجه شويم وبا تغييرشكل سلطه پذ يري خود از عناصراجتماعي به شخصيت هاي بزرگ وارزشهاي مذهبي رو كنيم به جاي بهره گيري فقط درخيال به آنها اتكا والتجا ورزيده ايم ولذا ولايت انبيا و ائمه دين كه يك ضرورت است(ولايت هم دووجهي است) سهل است كه درقالب پرستش اوليه درآيد  وارزش راستين پيشوايان را در حجابي از آرايش وآلايش نامرئي گرداند وحالت شخصيت پرستي و نام ونشان پرستي ويا مدفن پرستي وكتاب ودعا وحديث پرستي وخلاصه دين پرستي (به جاي قدرداني وگراميداشت ) در روحيه ما پيداشود كه دراينصورت موافق بيان قرآن كريم شاید  در مصداق "قل لم تؤمنوا ولكن قولوا اسلمنا ولما يدخل الايمان في قلوبكم"قرارميگيريم. حس پرستش اوليه اصولا اينگونه اقتضاآت را دارد چه برخاسته از خود وابسته يا خود كاذب ودرفضاي شرك آلود است ودر قرآن ميخوانيم "وما يؤمن اكثرهم بالله الا وهم مشركون"يعني اكثرمؤمنين نيز مشركند اهل معرفت نسبت به خداشناسي حقيقي حساس بوده اند وبيخبري بسياري از مردم راديده اند وگاه بيانات عجيبي اظهاركرده اند حافظ گفته:

سرزحسرت زدر ميكده ها بركردم   كه شناساي تو در صومعه يك پير نبود!...

  خدا زان خرقه بيزار است صد بار     كه صد بت باشدش درآستيني

درپرستش اولیه انسان ظاهرا خدا را میخواند ولی در واقع خدا را نمیخواند وباتخیلات خود سروکارداردو متوجه اشکال کارش نیست نداي "لا اله الالله "و"لاتعبدوا الااياه" واذکار دیگراو راتكان نميدهد وعاقبت با ید به ورای آن دست یابد  پرستش حقیقی بامحو حجابها و با معرفت به خدا ممکن میشود وبااحساسات وعشقي نوراني همراه است  تاوقتیکه وابستگي هاوافکار مربوط به پرستشهای اولي محو نشود  امكان توجه وحضورقلب  نسبت به حقيقت هستي يا پروردگارفراهم نمیگردد .برای همین  توصیه شده که حین نماز به هیچ چیزی فکر نکنیم دراين پرستش هم ميل محو شدن درمحبوب واتصال به او وجودداردكه" انا لله" وگويابازتابي از آن بر نوع اول افتاده است(مثلا ميل محو شدن در محبوب ومخدوم ازاين جهت است و مثا لش گذشت) و بسياري از احساسات وعلايق مذهبي ارتباطي با اين عشق وپرستش متعالي دارند واحساسات ديني ما غالبا آميزه اي از پرستش نوع اول ودوم است ومهم غلبه حالت دومي به اولي است

گفته شد كه ماهرچه را عميقا ميستا ئيم وبه آن متكي ميشويم همان چيزرادراصل ميپرستيم وچون هيچ چيز جزخدا قابل ستايش نيست وهمه ستايشها ازاوست(الحمد لله رب العالمين) پس حس پرستش ابتدائي كه متوجه غيرخداست ناچاربايد در گردونه وقايع زندگي وبامجاهده تحول پيداكند واز عادت وپندارخارج و متوجه مبدا هستي وآفريدگارخود گردد كه هرگونه پرستش از نوع اول ولو بنام دين باشدابترخواهد بود (عمل صالح ازين دست ممكنست ماجورباشد)

گرچه پرستش هاي ابتدائي انسان نموداريست ازپرستش ماورائي لكن نباید فراموش کرد كه ماهيت ايندو بكلي متفاوت است اولي چنانكه اشاره شد برخاسته از خود كاذب يا نفس ومتوجه  مخلوقات است (خدا را هم تا حد مخلوقات پائين ميآورد) وعاقبت محو ميشود وحجابي براي ظهوروجه ديگرعشق وپرستش است و وجه دوم به ندرت بطور بارزظهور ميكند ولي چنانكه اشاره شد آثاري ازآن در همه هست.وممكنست كسي گاه  " الحمد لله" را با ضميرمنيرو نفي ستايش هرچيز ديگربگويد وممكن است كسي ابتدا با حس پرستش اوليه به كارهاي عبادي بپردازد ولي  در طول عمرتغييركند وپرستش حقيقي در وجودش تقويت شود واگر مجاهده ونوانديشي نباشد  درپرستش اوليه متوقف است  

نتيجه اين مطالب آنست كه شايد بتوانيم آنچيزهائي را كه از اول درذهن خودتكيه گاه ومورد تعلق وستايش قرارداده ايم واحيانا احساس پرستش اوليه مارا ارضا ميكند ازنووبطورعيني ببينيم( بلاتشبیه آنطور که بت پرستان صدراسلام بی خاصیتی بتها ئی را که جانشین خدا کرده بودندمیدیدند ومتوجه توحیدمیشدند)اگركسي درست ببيند قاعدتا تعلقات دنيائي ودنيا پرستيش نقصان ميابدچه متوجه ميشود كه اینها پايه واعتباري ندارد اگر اين ديدن  وتامل درست انجام شود(طبق توصيه قرآن  تفكر وتعقل وبصيرت دركارباشد) زمينه پرستش حقيقي  كه با آزاده حالي ومعرفت صورت ميگيرد هرچه بيشتر فراهم ميشود اهل پرستش جقيقي نه فقط هنگام ذكر ونماز بلکه همیشه روحيه شان با خدا مرتبط و به تعبیر  فرآن کریم دائم الصلاه هستند(الذین هم علی صلاتهم دائمون )آنان اگر به دلیل موجهی غمگین نباشند همیشه حال خوشی دارند چه با خدا زندگی میکنند يك مظهرمشهوراين پرستش علي ع است كه فرمود من چيزي را نديدم الااينكه خدارا قبل ازآن وباآن وبعد ازآن ديدم

 ودر حديث است كه  هركس دو ركعت نمازبخواند لايق بهشت ميگردد بديهي است در اين حديث  پرستش حقيقي كه آلوده به پرستشهاي ديگر وكرنشها وتعلقات دنيائي نيست مطرح است هرچند مطلوب نهائي دورازدسترس ماست ولي اهل تامل بودن يا نبودن وذوق رسيدن به حقيقت خودبخود مهمست  اهل معرفت به پرستشهاي غيراصيل اشكال وارد كرده اند بزرگي از اهل معرفت بادل آگاهي  گفته است:            اين پرستش كه تو كردي شرك است             بي خدا   چند خدائي بس كن..

 

مكمل مطلب

                                   بت جامعه  !

هرچه را ميستائيم ازجريانات فكري اجتماعي برآمده ودر جامعه تاريخي يا امروزي شكل گرفته است مثلا شخصيت ها وقدرتها ي بانفوذ وفرهنگها وتمد نها وپيشرفتهاي علمي  وآثارهنري وزرق وبرقها وآثارتاريخي  شگفت انگيز وهمه چيزهاي چشمگيرديگر كه انسان را بشدت تحت تاثير قرار ميدهد  وبه ستايش واميدارد ازجامعه با ابعاد تاريخيش برخاسته است وكمتر كسي به فكر ميافتد كه اين جامعه وجوامع وملل ديگر را چه عاملي يا چه كسي ساخته وبرپا نگه داشته است؟ تا آنرا مخلوق بداند وبه آن چنان تماميت نبخشد كه تكيه گاهي معتبرحسابش نمايد

جامعه هويت فرد ونشئه هستي فرد را درك نميكند ونميشناسد فقط نامها ونشانها را ميشناسد اگر ظاهر كسي كاملا شبيه شما باشد اورا عين شما متصورميشود اگر شما در جهان حضور نداشتيد. وآن شبيه شما حضور داشت براي جامعه فرقي نميكرد تنها حضور خودرا درجهان خودتان ميدانيد وبس !

اما باورما خلاف اينست گمان داريم ديگران هويت ما را ميبينند وبا خيالات وتوهمات خود زندگي ميكنيم چنانكه كساني گفته اند زندگي خواب وخيالي بيش نيست.ومهمتراينكه ازپيامبرگرامي نقل است كه" الناس نيام" يعني مردم درخوابند(گويا خواب بودن همان خواب غفلت است)

پس جامعه درعين حال كه نيازهاي انسان رابرآورده ميكندووسيله هدايت است گمراه كننده هم هست                              

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/10ساعت 8:36  توسط فضل الله شهيدي | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بنام آفریدگار
حقیقت چیست ؟ حقیقت ازنظرخودشناسی وجود یگانه فرداست(یعنی وجود شخص شما) که از مبدا هستی نشات گرفته وجامعه وجهان باعتبار او معنی یافته است او با مبدا هسی مرتبط است وسایر ارتباطاتش مجازی است

فرد از طفولیت به طور طبیعی نیازمنددیگران است در جریان نیاز خود جذب آنها میشود درحالیکه حقیقت دیگران را نمیبیند صفات آنها را میبیند وخود را از قیاس با آنها میفهمد وهم خودرا همان چیزی میپندارد که دیگران پنداشته اند نه آن چیزی که واقعا هست!!

به تعبیر دیگرفردی که آزاد ویگانه به دنیا آمده تحت تاثیردیگران تصویر و تصور و توهماتی از محیط ودیگران پیدا مکند و وجودخودرا درارتباط باشریکان تو جیه میکندواز یگانگی خود غافل میگرددوبجای اینکه خودش باشدیکی از دیگران میشودوبجای اینکه خودرا شهود کند تصور ذهنی وآموزشی ازخود پیدا میکند تاجائیکه تصدیق دیگران را در مورد هستی خود میطلبد!!
اینگونه فرد از مرکزهستی خود به حاشیه رانده میشود وازخود وخدای خود غاقل میگردد

خودشناسی باز گشت به خود وخدای خود یا بازگشت از انواع شرک به توحید است که "من عرف نفسه فقد عرف ربه"(معرفت به نفس خود ورب خود به طور نسبی حاصل میشود)
انسانی که ازابتدا ولایت همنوعان را تجربه کرده ودرزیرسایه سنگین آن قرار گرفته برای آنکه ولایت الهی را متوجه شود باید خودرا ازدیگران بازشناسد و به وحدت خود پی ببرد
درقرآن کریم میخوانیم: "ولقد جئتمونا فرادی کما خلقناکم اول مره..الخ" که گویای آنست که انسان همانطور که واحد و یگانه آفریده شده واحد ویگانه بسوی خدایش میرود.

ازنظرخودشناسی "خودرامبین که رستی"البته که درست است واین متوجه من عارضی است که فقط به جامعه اتصال دارد وخود را ببین که رستی هم درست است و این یعنی ادراک حقیقت وجود خود که به مبدا هستی مرتبط است.
اینک ما با نام ونشان و..اهلیت و.. به لحاظ اجتماعی ازخودمان شناختی داریم این شناخت هرچند بکار میآید ولی باعتبار "مخلوق" است ومارا در چارچوبه ای محدود و اسیر نگه داشته است .شناخت خود باعتبار "خالق" چیزدیگریست! رهائی از همه محدودیت ها واسارتهاست.
×××××× × ××××××××××
مطالب اين وبلاگ معطوف به هيچ گروهي نيست ياداشتهاي شخصي نگارنده است كه شغل معلمي داشته ودر دوران بازنشستگي وقبل ازآن به نظم ونثر نوشته وبه تدريج انباشته گرديده وقسمتهای کمی ازآن باتجدیدنظردر اينجا منعكس شده ومفالات جدیدی هم اضافه گردیده است

مقصود ازاین مطالب ومقالات آموزش وانباشتن معلومات نیست بلکه نظراین بوده که شاید کیفیت ادراک ما از خودمان وبالنتیجه نسبت به جهان کمی بهبود یابد ویااشاره ای باشد به لزوم بیداری وخودآگاهی و رهائی و رستگاری...
وامیداست که کاری بیهوده وبی ثمر نیاشد.بالله التوفیق

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
آرشیو موضوعی
معارف
شعر
پیوندها
لپ تاپ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM