![]() |
![]() |
|
| "خود را مبين كه رستي"وخودراببین که رستی |
|
بنام او مرتبط با خودشناسی قرآن كريم انسان را چه جور موجودي معرفي ميكند؟ ازاوصاف متعالی ومثبت انسان در قرآن یکی اینست که روح خدا دراو دمیده شده است (این حقیقت را نباید سرسری گرفت همین احساس خالص هستی من وشما نفخه روح خداست یابگوئیم از جنس خداست وبسیار عظیم وسرشارازعشق وشکوه است ولی درقفس خیالات و مکتسبات اجتماعی ما وروزمرگیها زندانی شده است وذهن مامعمولاآنرا به دیگران یا تصوریکه از خدا داریم نسبت میدهد نه به خود خدا یا اقیانوس هستی) دیگر اینکه انسان در زمین جانشین خدا قلمداد گردیده است ( این وصف با وصف نخست که روح خدا دراو دمیده شده مناسبتی دارد) دیگر اینکه نسبت به فرشتگان ارجحیتی دارد(درصورتیکه به کمال خود برسد واتکا به دون الله نداشته باشد) دیگر اینکه کوشنده ایست بسوی پروردگارش و اورا ملاقات خواهد کرد (یعنی خدارا احساس خواهد کرد واورا خواهد دید چنانکه کسانی از اهل معرفت که به عشق واحساس عالی تا حدی رسیده اند درهمین دنیا حضور پروردگار را احسا س کرده اند) دیگر اینکه بر نفس خودش بصیر است (یعنی میتواند خود را بشناسد وبه احوال درون خود بنگرد وشکوه وعظمت خود را دریابد و کاستی های خود را متوجه شود بحث خود شناسی از اینرو قابل طرح است) ونیز انسان به بهترین صورت آفریده شده است(نه فقط بظاهر) وانسان خلقت واحد و فرد دارد(خلقت واحد دارد یعنی اینکه هر کس در میان همه جامعه بشری منحصر به فرد است و دومی ندارد این یکتائی انسان انعکاس یکتائی پروردگار براوست که الواحد لا یصدر منه الا الواحد این احساس یگانگی قابل کشف است هرکس یگانگی خودرا بدرستی کشف کند موحد میشود واز اسارت شرک وشریک رها میگردد) ونیزانسان فطرتا خدا شناس است چنانکه در عالمی ناشناخته به سئوال "الست بربکم"پاسخ بلی داده است(این پاسخ را فقط با شهود خود یا خودشناسی داده است این انسان یعنی تو) وهمچنین موضوع بدکاری و تقوا و یا با طل و حق به او الهام شده است(مقصود بدکاری و تقوای القائی وآموزشی که غالبا باید ونبایدهای اجتماعی است .نیست الهام فطریست)و.. اهل معرفت باخود شناسی ممکن است مصادیقی از این اوصاف را در خود بیابند وانسان ازنظر قرآن واجد اوصاف منفی وعجیبی نیزهست (این اوصاف به معنی تحفیر یامحکومیت انسان نیست ولی بالقوه یا بالفعل دراووجودداردوباید ازاین احوال بدرآید وبرای همین درقرآن آمده است ) ازجمله اینکه در اسفل سافلین( جای بسیار پست)افتاده است واهل ایمان چنین نیستند ونیزانسان دررنج آفریده شده است نسبت به پروردگارش کنود است (بسیار ناسپاس) وهم کفاروکفور است( بسیار ناسپاس واهل کفران) ونیز ظلوم است یعنی بسیارستمگر ونیز جهول یعنی بسیارجاهل ونادان است(بعضی کفته اند ظلوم وجهول بودن انسان یعنی که استعدادعدالت و دانائی دارد) واز نظر فرشتگان مفسد و خون ریز است و..(مصادیق اینها معلوم است) همچنین انسان حریص است ودر قبال آسیب جزوع یعنی بیفراراست (مگر دائم با خدا باشد) ونیز عجول( شتابزده) است وقتی نعمتی به او روی میآورد" فرح وفخور"یعنی اهل سرخوشی ومباهات میشود وچون نعمت ازاو گرفته شود مایوس وکفوریعنی ناامید وناسپاس میشود(مگر صابرین) ودر قبال کرامت خدا غره و فریفته شده است و.. هنگام گرفتاری خدارا میخواند وچون گرفتاریش برطرف شد کانه خدارا نخوانده است(مرکان لم یدعنا) ونیزقرآن انسان رااصولا در مسیرخسران معرفی میکند جزمومنان صالح را این اوصاف هم در خودشناسی به اهلش کمک میکند ونکته ها بدست میدهد شاید صفات عالی مذکور برای ما خوشآیند و صفات منفی ناخوشایند باشد وشاید باشتابزدگی مثلاخودرا سپاسگزار نشان دهیم ولی مقصود قرآن خود آگاهی است تابدنبال آن در مسیرهدایت قرار گیریم حال سخن اينست كه با این مفاهیم چگونه ممکنست بدرستی مواجه شویم طوریکه برخودآگاهی ما بیافزاید وموثروهدایت کننده وآرامبخش باشد اینجا امر ونهی یا تحقیرانسان مطرح نيست خودآگاهی بیچون وچرا مطرح است متاسفانه آنجا كه قرآن اوصاف انسان را میگوید یاامر ونهي ميكنداغلب در قالب ضوابط احتماعی وآمریت انسانها فهمیده میشود واين فهم قرآني نيست لطفا روی ادامه مطلب کلیک کنید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
87/10/12ساعت 14:59 توسط فضل الله شهيدي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
بنام آفریدگار
حقیقت چیست ؟ حقیقت ازنظرخودشناسی وجود یگانه فرداست(یعنی وجود شخص شما) که از مبدا هستی نشات گرفته وجامعه وجهان باعتبار او معنی یافته است او با مبدا هسی مرتبط است وسایر ارتباطاتش مجازی است فرد از طفولیت به طور طبیعی نیازمنددیگران است در جریان نیاز خود جذب آنها میشود درحالیکه حقیقت دیگران را نمیبیند صفات آنها را میبیند وخود را از قیاس با آنها میفهمد وهم خودرا همان چیزی میپندارد که دیگران پنداشته اند نه آن چیزی که واقعا هست!! به تعبیر دیگرفردی که آزاد ویگانه به دنیا آمده تحت تاثیردیگران تصویر و تصور و توهماتی از محیط ودیگران پیدا مکند و وجودخودرا درارتباط باشریکان تو جیه میکندواز یگانگی خود غافل میگرددوبجای اینکه خودش باشدیکی از دیگران میشودوبجای اینکه خودرا شهود کند تصور ذهنی وآموزشی ازخود پیدا میکند تاجائیکه تصدیق دیگران را در مورد هستی خود میطلبد!! اینگونه فرد از مرکزهستی خود به حاشیه رانده میشود وازخود وخدای خود غاقل میگردد خودشناسی باز گشت به خود وخدای خود یا بازگشت از انواع شرک به توحید است که "من عرف نفسه فقد عرف ربه"(معرفت به نفس خود ورب خود به طور نسبی حاصل میشود) انسانی که ازابتدا ولایت همنوعان را تجربه کرده ودرزیرسایه سنگین آن قرار گرفته برای آنکه ولایت الهی را متوجه شود باید خودرا ازدیگران بازشناسد و به وحدت خود پی ببرد درقرآن کریم میخوانیم: "ولقد جئتمونا فرادی کما خلقناکم اول مره..الخ" که گویای آنست که انسان همانطور که واحد و یگانه آفریده شده واحد ویگانه بسوی خدایش میرود. ازنظرخودشناسی "خودرامبین که رستی"البته که درست است واین متوجه من عارضی است که فقط به جامعه اتصال دارد وخود را ببین که رستی هم درست است و این یعنی ادراک حقیقت وجود خود که به مبدا هستی مرتبط است. اینک ما با نام ونشان و..اهلیت و.. به لحاظ اجتماعی ازخودمان شناختی داریم این شناخت هرچند بکار میآید ولی باعتبار "مخلوق" است ومارا در چارچوبه ای محدود و اسیر نگه داشته است .شناخت خود باعتبار "خالق" چیزدیگریست! رهائی از همه محدودیت ها واسارتهاست. ×××××× × ×××××××××× مطالب اين وبلاگ معطوف به هيچ گروهي نيست ياداشتهاي شخصي نگارنده است كه شغل معلمي داشته ودر دوران بازنشستگي وقبل ازآن به نظم ونثر نوشته وبه تدريج انباشته گرديده وقسمتهای کمی ازآن باتجدیدنظردر اينجا منعكس شده ومفالات جدیدی هم اضافه گردیده است مقصود ازاین مطالب ومقالات آموزش وانباشتن معلومات نیست بلکه نظراین بوده که شاید کیفیت ادراک ما از خودمان وبالنتیجه نسبت به جهان کمی بهبود یابد ویااشاره ای باشد به لزوم بیداری وخودآگاهی و رهائی و رستگاری... وامیداست که کاری بیهوده وبی ثمر نیاشد.بالله التوفیق |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
معارف شعر |
| پیوندها |
|
لپ تاپ |
|
RSS
|