![]() |
![]() |
|
| "خود را مبين كه رستي"وخودراببین که رستی |
|
بنام خدا دوران حساس تشکیل شخصیت توجهی به خرد سالان طفل وقتی به دنیا میآید موجودی جهانی یا کیهانی است و با کل نظام خلقت همآهنگ و دمساز است وحتما وجد و حظی دارد که دیگران ندارند(اگر نقاهت نداشته باشد) شاید حالات خوش یک عارف را دارد در ماههای اول تولد از لحاظ روانی به هیچکس متکی نیست برایش مهم نیست که تنها باشد یا نباشد در این اوقات احساس نمیکند که مملو ک والدین است بلکه در حقیقت مملوک خداست در اینحال والدین نمیتوانند دراو نفوذ کنند و ناچار تحت تاثیر فطرت پاک او هستند وغا لباعشقی پاک به اودارند وشاید خود را در قبال او متعادل میسازند ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و ششم بهمن 1387ساعت 13:20 توسط فضل الله شهيدي |
|
|
بنام او نواندیشی و نگرش نو همه ماچیزهای نو را می پسندیم .از کهنه بیزاریم از مطا لب کهنه وتکراری دلمان میگیرد و مطالب جدید ذوقمان را زنده میکند . دوست داریم از مکانهای جدید جز مکان خود دیدن کنیم و.. ودرعین حال پایبند کهنه هم هستیم این چه حکایتی است ؟ ابتدا خوب است توجه کنیم که نوو کهنه در درون ماست نه بیرون ازما ! نوومزمن وزشت وزیبا همچوآئینه حالات ما را منعکس میکنند.مثلا كسيكه عاشق يك چهره و قامت زيباست اين عشق در خودش است نه در بيرون بقول مولوي: "ويسه ومعشوق هم در ذات تست" این برونی ها همه آفات تست اگر یک چیز زیبا را زیر ذره بین قراردهیم و ببینیم دیگرچنان نیست و اگر چیز زشتی را با ذره بین ببینیم آن زشتی را ندارد پس اینها به خودما بستگی دارد. اصولا روح انسان یدیده ای است که همیشه تازه وزیباست وبرای همین ما زیبائی وتازگی را دوست داریم چرا که میخواهیم عین روح باشیم وباتازگی وزیبائی خود همراه باشیم باآنکه مایه اصلی تازگی ونوپسندی در درون ماست اما با شرایطی که بدن ومغزما دارد روح وروان گرفتارمکتسبات مزمن ومزاحم میشود وبه آنها دل میبندد وازقا لب آنها به هرچيز مينگرد.ودراينحا ل شرايط نو رادرك نميكند وقتي زیبائی طلبی و نوپسندی ما با تمایلات نفسانی ما میآمیزد به شکل ناهنجار بروزمیکند مثلابصورت تجمل پرستی ومیل افراطی درعوض کردن ابزار ووسائل و لباس میشود ویا به شدت تحت تاثیر زرق وبرق قرارمیگیریم واین وجه نا صحیح آنست كه بانگاه غيرآزاد صورت ميگيرد( دو وجهی بودن حالات آدمی ومثبت و منقی بودن آنها که در این نوشته ها مورد توجه بوده قابل دقت است) ما از چیزهائی که در بیرون میبینیم تصویر و تصوری حسي ميسازيم و این تصویر وتصوردرسلولها ی مغزبایگانی ومانده میشود وما پايبند آن ميشويم وبعد هرچه را می بینیم درقا لب آن آموختگی قبلی وکهنه درمیآوریم وقضاوت میکنیم و ديگرچیززیبا و تازه ای نمیابیم ولي اگراز اول تصور ادراكي از چيزي داشته باشيم دو باره ديدنش تكراري نيست وبازآن را نو مي بينيم پس آنچه کهنگی می پذیرد برداشتهای سطحی و حسی ماست که با جسم وماده بیشترمرتبط است ولی ادراکات و احساسات عالی ما خاصیت نو شوندگی دارد زیرا به جوهرروح ما نزدیکتر است. تصویر و تصورات حسی ما برروی سلولهای مغز استوارند ولذا صورت مادی و قالبی پیدا میکنند(چون سلولهای مغز از ماده تشکیل شده ) اگر اینها کنار بروند همه چیز نو میشود وقتی به مسافرت میرویم قالب هاي ذهني را كنار ميگذاريم ومناظر تازه مي بينيم و احساس طراوت میکنیم وچه بسا این مناظر را به مناظریکه در محیط زندگی دیده ایم ترجیح میدهیم (عارف وارسته به هرکجا که رود آسمان و زمین و موجودات را به یک رنگ می بیند) کسانیکه به خارج سفر میکنند و نگاه عادتی راکنار میگذارند به خاطر نو نگری شاید محیط آنجا را به محیط خود ترجیح دهند همین طور کسیکه از خارج به محیط ما میآید چیزهای نو وشگفتی می بیند که شاید خودمان نمي ینیم برخورد ما با کتابها وآثارعلمی واخلاقی هم همین طوراست ممکنست یک اثر خارجی تنها به خاطرخارحی بودنش نطرمارا بگیرد ودقت ما را جلب کند زیرا در قالب مکتسبات قبلی ما نیست واگر همان را یک شاعرقدیمی خودمان گفته باشد به نظرجالب نمیآید دریک کتابی از یک نویسنده انگلیسی که در باره قرآن تحقیقاتی کرده بود نوشته بود که درنظرما قرآن جاذبه مغناطیسی دارد وقتی یک آیه را میخوانیم حریصانه میخواهیم آیه بعد را هم بدانیم ونوشته بود گمان کردم من اینطورم بعد تلفن کردم و نظردوستان صاحبنظرم را جویا شده آنها همگی گفتند از نظر ماهم همین طوراست این بیشتربواسطه جدید بودن از نظر آنهاست(معارف عالی قرآن جای خوددارد) ولی دراثر تداوم ممکنست این جاذبه و تازگی محو شود به قول مولوی: گربگیری نکته بکر و لطیف ....بعد درکت گشت بی ذوق وکثیف
به نظر میرسد علم و بصیرت در قرآن متضمن معنی از نو دانستن و از نو دیدن است واگر این معنی رامتضمن نباشد علم همان دانستگی های ذهنی یا "حمل اسفار" وبصیرت همان نگاه معمولی و بی فروغ محسوب میشود که علاج کوری دل نیست وقرآن کراراهشدار میدهد که" اعلموا" ویا" افلا تبصرون" یدانید. آیا نمی بینید؟مسلما این دانستنها ودیدنها خلاف کهنه اندیشی وکهنه بینی است وهمیشه باید مطرح باشد ومربوط به زمان خاصی نیست.
در صدر اسلام کلمه الله در بین مشرکان مطرح بود چنانکه در قرآن آمده است که اگرازآنها بپرسی چه کسی آسمانها و زمین را آفرید میگویند الله آفرید ولی قرآن معنی الله را از نو توضیح داد ومثلا خدا را از رگ گردن به انسان نزدیکترمعرفی کرد و.. ماهم باید معنی الله را در اندیشه خود تصحیح کنیم وتصویر و تصورات حسی وقالبی را کنار بگذاریم و خدا را راز وجود خود و هستی جهان بدانیم نه چیزی خارج از خود و جهان ودراین مقا ل حتی المقدور به این نکته اشاره ای خواهد شد. لطفا كليك كنيد ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکم بهمن 1387ساعت 7:1 توسط فضل الله شهيدي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
بنام آفریدگار
حقیقت چیست ؟ حقیقت ازنظرخودشناسی وجود یگانه فرداست(یعنی وجود شخص شما) که از مبدا هستی نشات گرفته وجامعه وجهان باعتبار او معنی یافته است او با مبدا هسی مرتبط است وسایر ارتباطاتش مجازی است فرد از طفولیت به طور طبیعی نیازمنددیگران است در جریان نیاز خود جذب آنها میشود درحالیکه حقیقت دیگران را نمیبیند صفات آنها را میبیند وخود را از قیاس با آنها میفهمد وهم خودرا همان چیزی میپندارد که دیگران پنداشته اند نه آن چیزی که واقعا هست!! به تعبیر دیگرفردی که آزاد ویگانه به دنیا آمده وجودخودرا با همسان سازی بادیگران تو جیه میکندواز یگانگی خود غافل میگرددوبجای اینکه خودش باشدیکی از دیگران میشودوبجای اینکه خودرا شهود کند تصور ذهنی وآموزشی ازخود پیدا میکند تاجائیکه تصدیق دیگران را در مورد هستی خود میطلبد!! اینگونه فرد از مرکزهستی خود دور و به حاشیه رانده میشود وازخود وخدای خود غاقل میگردد خودشناسی باز گشت به خویشتن خود یا بازگشت از انواع شرک به توحید است که "من عرف نفسه فقد عرف ربه"(معرفت به نفس خود ورب خود به طور نسبی حاصل میشود) انسانی که ازابتدا ولایت همنوعان را تجربه کرده ودرزیرسایه سنگین آن قرار گرفته برای آنکه ولایت الهی را متوجه شود باید خودرا ازدیگران بازشناسد و به وحدت خود پی ببرد درقرآن کریم میخوانیم: "ولقد جئتمونا فرادی کما خلقناکم اول مره..الخ" که گویای آنست که انسان همانطور که واحد و یگانه آفریده شده واحد ویگانه بسوی خدایش میرود. ازنظرخودشناسی "خودرامبین که رستی"البته که درست است واین متوجه من عارضی است که فقط به جامعه اتصال دارد و"خود را ببین که رستی" هم درست است و این یعنی ادراک حقیقت وجود خود که به مبدا هستی مرتبط است. اینک ما با نام ونشان و..اهلیت و.. به لحاظ اجتماعی ازخودمان شناختی داریم این شناخت هرچند بکار میآید ولی باعتبار "مخلوق" است ومارا در چارچوبه ای محدود و اسیر نگه داشته است .شناخت خود باعتبار "خالق" چیزدیگریست! رهائی از همه محدودیت ها واسارتهاست. ×××××× × ×××××××××× مطالب اين وبلاگ معطوف به هيچ گروهي نيست ياداشتهاي شخصي نگارنده است كه شغل معلمي داشته ودر دوران بازنشستگي وقبل ازآن به نظم ونثر نوشته وبه تدريج انباشته گرديده وقسمتهای کمی ازآن باتجدیدنظردر اينجا منعكس شده ومفالات جدیدی هم اضافه گردیده است مقصود ازاین مطالب ومقالات آموزش وانباشتن معلومات نیست بلکه نظراین بوده که شاید کیفیت ادراک ما از خودمان وبالنتیجه نسبت به جهان کمی بهبود یابد ویااشاره ای باشد به لزوم بیداری وخودآگاهی و رهائی و رستگاری... وامیداست که کاری مهمل وبی ثمر نیاشد.بالله التوفیق |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
معارف شعر |
|
RSS
|