تبليغاتX
حقيقت
"خود را مبين كه رستي"وخودراببین که رستی

    بنام او                                                           پيگيري بحث خودخودشناسي

                    چطور خود شناسي منجر به خدا شناسي ميشود؟

 ما طبعا خودمان را خيلي دوست داريم و منافع خودرا ميخواهيم اگر چنين است آياجا ندارد به اين خود محبوب كمي برسيم.اگر دوستي ومنفعت طلبي ما راستين باشد باخودشتاسي  ممكن است كم وبيش قدر ومنزلت  اصلي خودرا دريابيم كه به فرمايش علي ع آنكه قدر خودرا نشناخت هلاك شد(مقصود هلاكت بدن نيست)

با اين مقدمه دقت ميكنيم  در اين كلام معتبرومشهوركه" من عرف نفسه فقد عرف ربه"يعني هركس خودرا شناخت خدا را شناخت "  

در نظر اول انگار ما خودرا خيلي  خوب ميشناسيم ميگوئيم اهل فلان كشوريا شهر و روستا هستيم از فلان قوم و فاميليم وسطح تجصيلات و شغلي چنين و چنان داريم و..پس ديگر خود شناسي چه معنائي دارد؟

چون ميگوئيم اهل يك كشوروجزو يك ملت هستيم از لحاظ ارتباطات اجتماعي اين شناخت هالازم است  

ولي در اين شناخت يك چيز مهم در غفلت قرار گرفته وآن خود مائيم در اين شناخت ما كشور و ملت را ميشناسيم وخود رابه آن منتسب ميسازيم يعني اينجا  چيز ديگري  را شنا سائي كرده ايم نه خود را

همين طور وقتي خودرا به قوم و فاميل و شغل ميشناسيم باز چيز ديگري جز خودمان شناسائي شده و ما خود را به آن چيز مي بنديم ودر نتيجه خودرا فراموش ميكنيم وچون بگوئيم فرزند والدين هستيم والدين شناسائي شده نه خودما

 نكته مهم اينست كه اين شناسائي ها اغلب طوري جدي گرفته ميشود كه تمام هويت ما درآن خلاصه ميشود و جاي هيچ پرسشي با قي نميگذارد مثلا من معلم هستم. يا كارگرهستم من رئيس هستم مهنس يا دكتر يا پروفسور..وديگر هيچ

همه اينها وقتي بطور جدي باورمان شود يعني خودرا باخته ايم و  ارزش حقيقي خوراازكف داده ايم.

اگر من(من نوعي) اين عناوين نيستم پس كيستم؟ سئوالي عظيم و اساسي است قبلا گفته شد كه اين سئوال من كيستم پاسخ ندارد ولي در كنار آن حقيقت مهمي را ميتوان دريافت كه در پهنه عالم" من هستم"اگر اين حقيقت ادراك شودسئوال ازكيستم مطرح ميشود

اگر كسي خارج از نامها و نشانها متوجه هستي واحد و بي بد يل خود شود توفيق بزرگيست ديدن خود به طور مطلق خارج از نامها و نشانها سهل نيست ولي اگر ممكن شود چيزي عجيب و با عظمت به نظر خواهد رسيد واين وجه عالي خودشناسي است دراين شكل خودشناسي وجود خدا احساس ميشود.یعنی خودشناسی منجر به خدا شناسی میگردد

به مناسبت مطلب بالا قابل توجه است كه اگر نامها و اطلاعات قبلي و عادت زده خود را از روي اشياء وآنچه مي بينيم برداريم و نگاه كنيم آن اشياء و چيزهابسيار شگفت انگيز خواهند شد و روشن خواهد گشت كه نامها و شناخت هاي سطحي نگاه مارا اسيرنگه داشته وجلوادراك جقيقي ما را گرفته وبه قول مولوي نامها برايمان همان دامها شده است

اگرنگاه ما بدون حجاب نام ونشان وآلودگي هاي ديگرباشد به  قول كساني از اهل معرفت خدارا مي بينيم ومهمتر از همه اقوال اينكه علي ع فرمود "ما رايت شيئا الا رايت الله" يعني من چيزيرا نديدم الا اينكه خدا راديدم

حال ميگوئيم وجود خود ما هم از آن چيزهائي است كه اگر بي پرده ديده شود .در واقع خدا ديده ميشود

 اگر وجود اصلي و بي نام ونشان خودرا به بينيم در ميابيم كه غوطه ور در يك هستي عظيم وخارج اززمان ومكان  است وهستي بخش را احساس ميكنيم نه خودرا

آنچه گفتيم در سطج يك معرفت والا معني پيدا ميكند و در سطوج پائين ترتوجه ميكنيم به همان اهليت و نام ونشان كه مذكور افتاد  چون كافي نيست كه مثلا بگوئيم ما از اهالي فلان كشور يااز فلان قوم و فاميل هستيم اين سئوال مطرح ميشود كه پس اهل كجائيم و از كيستيم؟

در پاسخ به اين سئوال جهاني عظيم را در برابر خود مي بينيم زميني شگفت انگيزو آسماني لا يتناهي باهمه سيارات و كهكشانهايش كه تصور عظمتش  گيج كننده وحيران كننده است در پاسخ ما اهل كجايئم بي شك به نظر ميرسد كه اهل اين جهان لا يتناهي هستيم جيات ما وابسته به كل اين نظام عظيم است انعكاس اين عظمت بي انتها درما نيزهست و تمام اعضا و سلولهاي بدن ما بطور معجزه آسا درارتباط با اين نظام جهاني كار ميكند در واقع حیات ما باهمه سیارات و کهکشانها وهرچه در جهانست خویشاوندی دارد

 آيا ميتوانيم بپذيريم كه اينست كشور حفيفي  كه عملا به ما امكان زندگي ميدهد ونه سرزمين هاي تكه تكه شده توسط آدميان دراين كره و سقف ما آسمان است نه سقف خانه مان.

 اگر بگوئيم كجائي هستيم واز كيستبم بااندكي توجه معلوم است كه چه جوابي دارد؟ بي شك اهل همين مملكت و نظام عظيم وبي انتهاهستيم واصل هستي نشات گرفته از مبدا  كل اين جهانست  واين حقيقت براي هيچكس قابل انكار نيست

در قرآن پاسخ از كيستيم با اين تعبيربدست ميآيد كه :" انا لله "ما از خدائيم. ودر خود شناسي حقيقي ناچاريم خودرا به خدا بشناسيم  نه با والدين وقوم وملت و.

وما اگر درنهان خودرافقط به چيزهاي ديگرمبشناسيم وخدا خدا ميكنيم وعملا بنده اونیستیم بديهي است كه از صداقت دور افتاده ايم ودعاي ماهم قاعدتا شنيده نميشود..و الذي حاءبالصدق و صدق به  اولئك هم المتقون(ظاهرامعني تقوي اينجا متراف صداقت است)

نكته و نتيجه:

  • هركسي چون پا به دنيا ميگذارد در غلافي از وابستگيها و مرام ها فروميرود وادراك وبصيرت اوتابعي ازآنها ميشود

پيداست كه وايستگي به همنوعان به مقتضاي تربيت  مهترين وابستگيست كه از طفوليت جانشين ربانيت خدا ميشود(تقديربوده كه چنين شود) گرچه اعتقادات ديني از همين وابستگيها حاصل ميشود ومفيداست ولي اين اعتقادات كسيرا كفايت نميكند مگرآنكه از خود مايه بگذارد وازروي بصيرت به ايمان مورد نظر انبيا برسد

بديهي است كه سعي وكوششي براي آزادسازي خود لازمست (ليس للانسان الا ماسعي) ولذاموضوع پرداختن به خوديا خودشناسي اهميت دارد.آيا ميتوانيم به خاطر خدابراي حيات خودمان ارزش قائل باشيم نه چندان بخاطر ديگران چرا كه اين حیات  وبدن واندام ما ازاوست نه ازديگران .

خودشناسي جنبه هاي گوناگون دارد وشيوه يا شيوه هاي مشخصي هم ندارد ولي گفتگودراين باره زيا د است كه در گنجايش اين مقال نيست

 ----------------------------------

 به خواست یک آشنای گرامی نوشته شد

+ نوشته شده در  88/03/23ساعت 12:42  توسط فضل الله شهيدي | 

بنام او

پیامبر درون

عارفان گفته اند یا به تجربه دریافته اند که در درون هرکس یک  یوسف یاعیسی یا.. نهفته است . این پیامبر در میان مکتسبات ما اسیر است این مکتسبات بواسطه بندگی خلق ایحاد میشود .طفل پس از اینکه   بدنیا میآید بنده والدین و بعد بنده کسان دیگر وارزشهای اجتماعی میشودودیگر بنده خدا نیست به بیتی از مولوی توجه کنیم

یا به طفلی در اسا رت اوفتاد    یا کزاول او زما در برده زاد

حالات خوش عرفا

عرفا واهل دل و کسان دیگر گاه حالات خوشی دارند که با هیچ چیزآنرا معاوضه نمیکنند این حالات بواسطه شکافته شدن پوسته شخصیت اجتماعی و مکتسبات  وبیرون آمدن از اسارت است 

معنی دین چیست؟

ازنظر قرآن معنی دین ایتست که جز او را بندگی نکنید( الاتعبدوا الا ایاه ذالک الدین القیم)

اینطور معلوم میشودکه لازمه خداشناسی آزادگی از بندگی غیر است  واین برای همه راهگشای خوبی است

هم اگر خدا شناسی  ممکن گردد وابستگیها و بندگی های دیگر رنگ میبازد

تجربه نیز همین را میگوید

معنی تقوی چیست؟

گفتگو دراین باره زیاد است ومصداق هایش هم بسیار

ولی رو گردان بودن از باطل ها و رو کردن به حقیقت  کل معنی آنست

حاصل تقوی آزادگی است ودر حالت آزادگی توجه به خدا ممکن میشود 

ملاک برتری و کمتری

ملاکها زیاد است اما آزادگی ووابستکی(اسارت) ملاک اصلی برتری وکمتری است

در قرآن ملاک برتری. تقوی ذکر شده وچنانکه اشاره شد حاصل تقوی همان آزادگی از وابستگی ها یا اسارتها است 

من کیستم تو کیستی؟

نمیدانم چرا این سئوال بارها برایم مطرح شده و هیچ پاسخی برآن نیافته ام  بعدا یکحا دیدم جبران خلیل نوشته بود "هر گزدر پاسخ عاجزانه در نماندم مگر در برابرکسی که از من پرسید "تو کیستی" با اینکه مطمئن بودم گفتم پس عارفان هم نمیدانند

این در حالیست که ظاهرا حیلی هم خوب میدانیم که کیستیم ودر معرفی خود ید طولائی داریم و با این دانستنها زتدگی میکنیم!

مااز کیستیم؟

چون  من کیستم بی پاسخ ماند ضرورتا این سئوال مطرح شد که از کیستم؟ این سئوال هم گتگ ولی  روبراه تر بودودیدم در قرآن پاسخ قابل توجهی دارد" انا لله"

اسکلت شخصیت

شخصیت اجتماعی هرکس اسکلت خاصی در جسم و روانش دارد که غالبا از بیرون فابل رویت است دیگران با نگاه ظاهرگاه متوحه میشوتد که کسی شرور یا نجیب یا.محیل یا معمولی است این اسکلت ها ازنسلی به نسل دیگر منتقل میشود نگهدارنده آن در فرد ترسهای مخفی و آموختگی های مربوط به آنست که" شرطی "شده است 

همین  اسکلت شخصیت( نفس) است که از نظراهل معرفت مانع راه است  

 ------------------------------------------------------------------------

 به خواست یک دوست گرامی نوشته شد

+ نوشته شده در  88/03/13ساعت 9:19  توسط فضل الله شهيدي | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بنام آفریدگار
حقیقت چیست ؟ حقیقت ازنظرخودشناسی وجود یگانه فرداست(یعنی وجود شخص شما) که از مبدا هستی نشات گرفته وجامعه وجهان باعتبار او معنی یافته است او با مبدا هسی مرتبط است وسایر ارتباطاتش مجازی است

فرد از طفولیت به طور طبیعی نیازمنددیگران است در جریان نیاز خود جذب آنها میشود درحالیکه حقیقت دیگران را نمیبیند صفات آنها را میبیند وخود را از قیاس با آنها میفهمد وهم خودرا همان چیزی میپندارد که دیگران پنداشته اند نه آن چیزی که واقعا هست!!

به تعبیر دیگرفردی که آزاد ویگانه به دنیا آمده تحت تاثیردیگران تصویر و تصور و توهماتی از محیط ودیگران پیدا مکند و وجودخودرا درارتباط باشریکان تو جیه میکندواز یگانگی خود غافل میگرددوبجای اینکه خودش باشدیکی از دیگران میشودوبجای اینکه خودرا شهود کند تصور ذهنی وآموزشی ازخود پیدا میکند تاجائیکه تصدیق دیگران را در مورد هستی خود میطلبد!!
اینگونه فرد از مرکزهستی خود به حاشیه رانده میشود وازخود وخدای خود غاقل میگردد

خودشناسی باز گشت به خود وخدای خود یا بازگشت از انواع شرک به توحید است که "من عرف نفسه فقد عرف ربه"(معرفت به نفس خود ورب خود به طور نسبی حاصل میشود)
انسانی که ازابتدا ولایت همنوعان را تجربه کرده ودرزیرسایه سنگین آن قرار گرفته برای آنکه ولایت الهی را متوجه شود باید خودرا ازدیگران بازشناسد و به وحدت خود پی ببرد
درقرآن کریم میخوانیم: "ولقد جئتمونا فرادی کما خلقناکم اول مره..الخ" که گویای آنست که انسان همانطور که واحد و یگانه آفریده شده واحد ویگانه بسوی خدایش میرود.

ازنظرخودشناسی "خودرامبین که رستی"البته که درست است واین متوجه من عارضی است که فقط به جامعه اتصال دارد وخود را ببین که رستی هم درست است و این یعنی ادراک حقیقت وجود خود که به مبدا هستی مرتبط است.
اینک ما با نام ونشان و..اهلیت و.. به لحاظ اجتماعی ازخودمان شناختی داریم این شناخت هرچند بکار میآید ولی باعتبار "مخلوق" است ومارا در چارچوبه ای محدود و اسیر نگه داشته است .شناخت خود باعتبار "خالق" چیزدیگریست! رهائی از همه محدودیت ها واسارتهاست.
×××××× × ××××××××××
مطالب اين وبلاگ معطوف به هيچ گروهي نيست ياداشتهاي شخصي نگارنده است كه شغل معلمي داشته ودر دوران بازنشستگي وقبل ازآن به نظم ونثر نوشته وبه تدريج انباشته گرديده وقسمتهای کمی ازآن باتجدیدنظردر اينجا منعكس شده ومفالات جدیدی هم اضافه گردیده است

مقصود ازاین مطالب ومقالات آموزش وانباشتن معلومات نیست بلکه نظراین بوده که شاید کیفیت ادراک ما از خودمان وبالنتیجه نسبت به جهان کمی بهبود یابد ویااشاره ای باشد به لزوم بیداری وخودآگاهی و رهائی و رستگاری...
وامیداست که کاری بیهوده وبی ثمر نیاشد.بالله التوفیق

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
آرشیو موضوعی
معارف
شعر
پیوندها
لپ تاپ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM