تبليغاتX
حقيقت
"خود را مبين كه رستي"وخودراببین که رستی

                                           بسم الله الحمن الرحیم                      ادامه..

          نقش بلایا وناملا ئمات در دفع شخصیت مجازی وعاریتی

بلایا و گرفتاریها شخصیت مجازی را تهدید میکنند و اصرار دارند واقعیت هائی را دوراز تخیلات به ما بقبولانند ولی بواسطه رنجی که به ما تحمیل میکنند سعی میکنیم از آنها پرهیز کنیم به قول حافظ

فرازو شیب بیابان عشق دام بلاست     کجاست شیر دلی کز بلا نپرهیزد؟

درعين حال بسیاری از شادیهای ما بواسطه گریز از گرفتاری وبلاست مثلا درقبال امنیت احساس شادی میکنیم واین بواسطه تصور ناامنی است که گمان داریم از ما دور شده است ویا به ثروت دلخوشیم زیرا ازتصور فقر گریزانیم و.. درواقع اگر چیزی بنام ناامنی و فقر نبود این شادیها هم معنی نداشت

با اندکی توجه معلوم میشود که اینگونه شادیهاكه به شخصیت مجازی متصل است اصالت ندارد وناچار باید به دنبال شادی و نشاطی از نوع دیگربود که از فطرت وسلامت نفس برمیخیزد

در قرآن کریم آمده است که اگر چیزی را از دست دادید متاسف و ناراحت نشوید و اگرچیزی بدست آوردید شادی نکنید(لا تاسوعلی ما فاتکم ولا تفرحوا بما آتاکم) بدیهی است اینگونه ناراحتی و شادی که نهی شده جنبه مجازی دارد وگرنه وجد ونشاط و یا تاسف حقیقی نه تنها نفی نشده که توصیه شده است.

 حضرت علی ع باتوجه به  بیان قرآنی مذکور " زهد" را اینگونه تعریف کرده اند  که زهد متاسف  نشدن نسبت به چیز ازدست رفته وسرخوشی نکردن به چیزیست که بدست آمده است(الزهد بین کلمتین من القرآن لکیلا تاسوعلی ما فاتکم ولا تفرحوا بما آتاکم) وبیانی بسیار شگفت است

 اغلب ما گمان داریم که خوشبختی در رفاهیت و امنیت ظاهراست و غافلیم که درون ما باید تغییرکند تا حقیقتا خوشبخت باشیم بلایا و گرفتاریها میآیند و خوش خیالیها وافکار سطحی  مارا درهم میریزند .هرچند ناخوشایند هستند حکمت بزرگی در آنها هست اصولا بلا دیدگان ورنج کشیدگان ومستضعفان فطرتشان شکوفاتر وبصیرتشان بهتر از دیگرانست

هم بسیار کسان از اهل معرفت حکمت وجود بلایا و گرفتاریهارا دریافته اند چند مثال

اندر بلای سخت پدید آید             فضل و یزرگمردی و سالاری/یک شاعر

یک شخصیت مشهور(اسلامگرا و منتقد غرب) دعائی اینچنین دارد

خدایا مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان!

اضطرابهای بزرگ.غمهای ارجمند وحیرتهای عظیم رابه روحم عطا کن

لذتهارا به بندگان حقیرت بخش ودردهای عزیز بجانم ریز!

در کتاب بینوایان ویکتورهوگو یکوقت این جمله را دیده بودم

خوشبخت بودن چیز مخوفی است آدمی چگونه به آن راضی میسود ومی پندارد که این کافیست؟ ومثالهای زیاد دیگر

اگر دقت کنیم هرکدام ازما هم متوجه میشویم که این خوشبختیها که از رفاهیت وثروت وچیزهای دیگرتصور میشود خوشبختی حقیقی نیست(از نظر قرآن اینها هم آزمایش وبلیه است) خوشبختی حقیقی بستگی به احوال درون ما دارد

باتوجه به آنچه گفته شد حکمت بلایا و گرفتاریها روشن است وسهل است که اهمیت ومصداق آیه زیررا دریابیم

ولنبلونكم بشئي من الخوف والجوع ونقص من الاموال والانفس واالثمرات وبشر الصابرين

الذين اذا اصابتهم مصيبه قالوا انا لله وانا اليه راجعون

شمارا مبتلا به چیزی از ترس و گرسنگی و کاستی در ما لها ونفسها و ثمرات(وخیلی از چیزهای دیگر) میکنیم شکیبایان را مژده بده آنهائی که چون مصیبتی برایشان پیش آید میگویند(ازروی آگاهی) ما از خدائیم وبسوی اوباز میگردیم

خود مجازی نمیتواند خودرا ازخدا يا بنده خدا بداند (شايد طبق آیه مذکوردرمصداق  نقص در انفس است) و لو ادعايش  را  داشته باشد زیرا خود مجازی برمبنای جامعه استوار است نوع بشررا کس وکاره  حساب میکند وفراتر از آن چیزی نمیفهمد او شخصيت پرست يا مال پرست و.خلاصه دنيا پرست است ولي آنها که به خود اصلی یا نفخه الهی رسیده باشند میتوانند خودرا حقیقتاازخدا یا مملوک او یدانند وبگویند انا لله..

مطابق آیه فوق هیچکس نیست که  کمبود ومشکلی در زندگی نداشته باشد وسهل است بدانیم که اگر مشکل ومانع نباشد رکود پیدا میشود وخدا جوئی متوقف میگردد منتها شاید کسی  به روشنی نداند مشکلات خودش یا دیگری حقیقتا چیست

 درست است که دستورات واحکام زیادی در جهت تحول  انسان وجود دارد ولی بیشترین نقش را درتحول انسان  وفایع و شرایط و مسائل ومشکلات زندگی  ایفا میکند

مثلا صبرتوصیه شده وممکنست کم وبیش اخلاقا مراعات شود ولی جریان زندگی مارا چه بسا مجبور به آن میکند( یا می صبراند که اصطلاح درستی نیست) مثال کوچک اینکه راننده کم حوصله در مقابل چراغ قرمزمجبور به صبر میشود و شاید اثر سازندگی براو بگذارد یا هرکس در بانگ یا مغازه نانوائی مجبوراست نوبت را رعایت کند مثال دیگراینکه کسی در قبال عزیز سفر کرده اش مجبور است صبر کند یادر وقت بیماری باید صبر کنیم تا بهبود یابیم یا در قبال کمبودهای مادی (که بسیاری را گرفتار میکند) و حوادث ناگوار و چیزهای دیگراغلب چاره ای جز شکیبائی نیست

 وبالاخره در قبال جدائیها وعاقبت زندگي يعني مرگ صبر وتسلیم اجتناب ناپذیراست

 واینکه آدمی برای تامین معاش و وسائل زندگی باید تلاش کند تاثير مهمي ولو ندانسته بر رشد وتحول دارد

البته تاثیرات منفی جامعه وطبیعت بر فرد در جهت راهیابی به بالا قابل انکار نیست ولی خداوند در آنها اسبابی برای رشد روان فراهم آورده است انسان در جامعه از اوج تفرد فرو میافتد و هم در جامعه میتواند تفرد خودرا باز یابد

خلاصه ونتیجه

گرفتاریها و ناملائمات سازوکارشخصیت  وافکارکاذب مارا درهم میریزند

گاه سهل است حکمت گرفتاریها وبلایا را دریابیم کسان زیادی دریافته اند که آسایش ورفاه ظاهری اثر منفی دارد ماهم میتوانیم دریابیم

طبق قرآن نزول بلا وکاستی تقدیر شده است وقابل درک است که در زندگی هریک ازما کمبود و نا ملا ئم وجود دارد چه شدید یا خفیف

مسائل ومشكلات زندگی سوای دستورات اخلاقی چه بسا سازنده روان وعامل سلامت نفس میشود

نتیجه اینکه  که بدرستی باید متوحه باشیم که در زندگی ما ناگزیربلا وگرفتاری و کمبود و اشکال وجود دارد که خیری در آنها نهفته است ولازمست  از قبل  این موضوع را بدانیم تابتوانیم بهتر با آنها روبرو شویم

شخصیت مجازی ما ایدآل طلب است ومیخواهد همیشه موفق وپیروز باشد اما چه بسا آنچه را دوست داریم   مطلوب حقیقی نیست  وانچه را نامطلوب میدانیم شاید کاملا مطلوب باشد  وعسی ان تکرهوا شیئا وهوخیرلکم وعسی ان تحبوا شیئا وهو شر لکم

در خاتمه خاطر نشان ميشود كه همه اعمال دینی (اگر بدرستی صورت گیرند )در شكستن عادات و كيفيات شخصيت مجازي تاثير مهمي دارند وودراینجا بویژه روزه را مثال میآوریم که چه بسا باعث ظهور حساسيتها ي پنهاني  وبهبود آنها واحیای شخصیت حقیقی  ميشود و خیرات آن به مراتب از مشکلاتش بیشتراست

 

+ نوشته شده در  هجدهم مرداد 1388ساعت 11:22  توسط فضل الله شهيدي | 

                                                 بنام او                          

                                                                                ادامه مبحث

یا ایهاالذین آمنوا علیکم انفسکم /قرآن کریم  ا                                                  

  ای اهل ایمان به خودتان برسید                                                                                                                                                                                  

                               نگرش به درون وبیان احسا سات خود

اگر بدانيم كه دراسارت خود محازي هستيم حتما براي رهائي ميكوشيم ولی چه بدانيم يا ندانيم اسارت ما حتمي است ودر راه راست  نيستيم ومكرربايد بگوئيم " اهد نا الصراط المستقيم"

نفس اين اعتراف ازروي هوشيا ري اميد بزرگيست.وبعيد نيست كافي وكارسازباشد ولی ما خودرا کامل میدانیم وکامل را نمیتوان تکمیل کرد  وبه راه آورد یا خودراچنان ناقص میدانیم که امید هیچ  اقدامی  نداریم این اقتضای خود مجازی ماست.

حالاقدری توجه میکنیم به این خود مجازی (ياخود کاذب  یا ناخود و یا نفس و...  )که مانع راه است واحساس پرنشاط وباشکوه هستي وادراک ما را در قفسي تنگ وتار نگه ميدارد

دائما محبوس وعقلش در صور       ازقفس  اندرقفس  داردگذر

منفذ ش نی از قفس سوی علا         در قفسها میرود او جابجا /مولوی

خود مجازی عمدتا حاصل انعکاس خود مجازی دیگران بر فرد است وجنبه عاریتی واضافی دارد وناچار باید برای  کاستن از عوارض آن یامحو آن کوشش کرد

 چه ميتوان كرد ؟ حداقل اگر بتوانیم به احساسات و افکارمزاحم که از خود مجازی برمیآیند بنگریم وبه بیهودگی و زائد بودن آنها پی ببریم وبه خود اشراف یابیم اقدام مهمی کرده ایم و درنهایت ندیدن خود کارسازاست(خودرامبین که رستی)

ما طبعا نگرشهائی به حالات و افکار خود داریم چنانکه مثلا میگوئیم اکنون خوشحالم یا ناشادم یا دیروز حالتی خوب یا بد یاچنین و چنان داشتم

اگراین احوال خودرا قدری دقیقتر و جدی تر بدون تعصب و بدون قضاوت وبدون ملامت یا تحسین خود مد نظرداشته باشیم  و به آن بنگریم چه میشود؟

 تجربه معلوم داشته که در اين صورت  تغییری مفید  در روحیه ما پیدا میشود

اگر درقبال اجساس رنج درون دليل تراشی و تقصیر افکنی وتمهیداتی ازاین قبیل  به خرج دهیم ريشه آن احساس  را در باطن مستحکم میسازیم(غالبا همه ما چنین میکنیم)

 این مطلب میتواند نوضیحی برلزوم صبر و شکیبائی باشد که در همه ادیان توصیه شده است ومناسبت دارد كه اينجا در باره معنی درست صبر تامل کنیم وآنرا فقط تحمل رنج و ریاضت به امید آینده  تلقی نکنیم صبراگرلحظه لحظه و توام با آگاهی ونگرش بردرون  باشد سازنده است.

صبردیدن درست واقعه ناراحت کننده (یا خوشحال کننده) وتاثیرش برروحیه وبردباری درقبال آنست .توکل برخدا در تحقق آن خیلی اثردارد

 ازپیامبرص نقل است که  "الصبرعند الصدمه الاولی" یعنی صبر حقبقی هنگام صدمه نخستین است درواقع همان لحظه که چیزی ناراحت کننده رخ میدهد باید درک صحیح و غیر شتابزده داشت چنانچه این شکیبائی اولیه نباشد و موصوع حواشی پیدا کند بعدا شکیبائی مشکل یا ناممکن میشود

حال درمواقعی  که کنترل از دست انسان گرفته میشود و غمی عظیم بردل سایه میافکند صبر به چه معناست؟

 صبر به این معناست که خودرا دریابیم و آن عواملی که ما را برانگیخته بی اهمیت بگیریم.

واگر گرفتاررنج روان ویا نگرانی و.. شدیم آنرا مانند دندان درد یا سردرد تلقی کنیم که دراین شرایط بروز کرده چه قبلا در تاریکخانه دل به صورت بایگانی وجود داشته است اینک خودرا تمایانده و اگردرروشنی دیده شود امکان تسکین آن وجود دارد

عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد . ای خواجه درد نیست و گرنه طبیب هست"/حافظ

 اگردرد بی ریا ظهور کند وپیچیده به اوهام و توجیهات بیجا نباشد آنگاه یار یا بگوئیم روح آگاهی طبیب آن میشود ودرست است که درد ناگوار است ولی اگر نباشد کسی متوحه اسارت خود در قالب خود مجازی نمیشود از نظر اهل معرفت درد گنج است و بی دردی بلای بدیست.مثل بیماری بی علامت است.

همه ما معمولا درد و رنج رابه حادثه بیرون از خود نسبت میدهیم درصورتیکه اینطور نیست عامل اصلی رنج از قبل در درون ما خوابیده بوده و ودر سرتاسراعصاب وبدن به شکل مخفی حضور داشته   واينك چالشی سبب بیداری و بروز آن گردیده است!

بنابراین راه خودشناسی که منجر به تسکین آلام دل شود آنست که افکار و احساسات مزاحم را از تاریکی به روشنی ذهن درآوریم در اینحال شاید متوجه شویم که در زیر آنها  عناصر پنهانی و ناشناخته (به قول بعضی غولها و مارهای پنهانی) وجوددارد که در تاریکی عمل میکنند و در نور آگاهی قدرت خودرا از دست میدهند احساسات وافکار مزاحم ما   به عناصریاغولهای های تاریک نشین  اتصال دارند  که حیاتشان  دراثرنوربه خطرمیافتد ولذا سخت مفاومت میکنند

گاه میلرزد باروی سکوت    غولها سربه زمین میسایند

پای در پیش مبادا بنهید       چشم ها در ره شب می پایند!! /سهراب سپهری

بنابرآنچه گفته شد ما در قبال خودسازی  وتزکیه نفس مشکل اجرائی داریم ولی ناامید نمیتوان بود که کم وبیش ممکنست موفقیت پیداشود

 یادآوی میشود که یاد خدا ازروی معرفت ونه تخیل .بشکل درست  خود مجازی را کنار میزند ولذا آرامبخش مهمی است "دل آرام گیرد زیاد خدا" وشرحش زیاد است...

نکته مهم دیگردرخود آگاهی بیان احساسات خود  است که چه بسا موجب  تسکین آلام  وتعادل روحیه میشود احساسات مکتوم انسان هرچند به صحنه آگاهی فرا خوانده شوند فشارهای نفسانی کمتر میشوند میدانیم که شعر اصولا بیان احساسات تعریف شده  وحتمادر تجربه اثراتی مفید و مثبتی داشته که در ادبیات  بطور جدی مطرح  وماندگارشده است

 وقتی احساسات ما بدرستی بیان شوند  ازعمق ناخود آگاهی واز تاریکی به آگاهی وروشنی درمیآیند ولاجرم فشار وتاثیر مخرب آنها کم میشود واین تقریبا همان  چیزی است که فروید آنرا بشکل رسمی وعلمی بیان کرده و به عنوان کشفی بزرگ درغرب به او نسبت میدهند ولی همیشه بسیاری ازمردم متوجه بوده اند که" درد دل گفتن"(به شکل بیطرفانه ونه شکوه وشکایت آنهم در نزد افراد شایسته) آلام دل را کمی تسکین میدهد

بنابراین اظهار کردن یا نوشتن مکنونات دل نیز بشکل بی ریا و عاری ازخود نمائی وبدون توقع و میل قبولاندن آن به دیگران در خود شناسی یا خودآگاهی موثر است ودر مواقعی گریه در ناملائمات اثر شفا یخش دارد چه درگریه حالت اعتراف هست وحیله گریها متوقف است

ونیزازنودیدن خاطرات بد گذشته و هضم کردن وقایعی که هضم نشده و بردباری نشان دادن ازنو به سلامت نفس کمک موثر میکند بویژه اگر با یاد خدا همراه باشد

البته از آنجا که عادتا وفایع ناگوارراهمیشه زیر سرپوش قرار داده ایم گاه با برداشتن سرپوشهای فریب ممکنست مشکلاتی پیدا شود ولی مسلما ازشد ت ابتدائی آنها کاسته شده است درخاتمه از حافظ بشنویم:

برسرآنم که گرزدست برآید             دست به کاری زنم که غصه سرآید.

خلوت دل نیست جای صحبت اغیار   دیو چو بیرون رود فرشته درآید/حافظ       به قسمت نظریات دعوت میشوید

+ نوشته شده در  یکم مرداد 1388ساعت 6:33  توسط فضل الله شهيدي | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بنام آفریدگار
حقیقت چیست ؟ حقیقت ازنظرخودشناسی وجود یگانه فرداست(یعنی وجود شخص شما) که از مبدا هستی نشات گرفته وجامعه وجهان باعتبار او معنی یافته است او با مبدا هسی مرتبط است وسایر ارتباطاتش مجازی است

فرد از طفولیت به طور طبیعی نیازمنددیگران است در جریان نیاز خود جذب آنها میشود درحالیکه حقیقت دیگران را نمیبیند صفات آنها را میبیند وخود را از قیاس با آنها میفهمد وهم خودرا همان چیزی میپندارد که دیگران پنداشته اند نه آن چیزی که واقعا هست!!

به تعبیر دیگرفردی که آزاد ویگانه به دنیا آمده وجودخودرا با همسان سازی بادیگران تو جیه میکندواز یگانگی خود غافل میگرددوبجای اینکه خودش باشدیکی از دیگران میشودوبجای اینکه خودرا شهود کند تصور ذهنی وآموزشی ازخود پیدا میکند تاجائیکه تصدیق دیگران را در مورد هستی خود میطلبد!!
اینگونه فرد از مرکزهستی خود دور و به حاشیه رانده میشود وازخود وخدای خود غاقل میگردد

خودشناسی باز گشت به خویشتن خود یا بازگشت از انواع شرک به توحید است که "من عرف نفسه فقد عرف ربه"(معرفت به نفس خود ورب خود به طور نسبی حاصل میشود)
انسانی که ازابتدا ولایت همنوعان را تجربه کرده ودرزیرسایه سنگین آن قرار گرفته برای آنکه ولایت الهی را متوجه شود باید خودرا ازدیگران بازشناسد و به وحدت خود پی ببرد
درقرآن کریم میخوانیم: "ولقد جئتمونا فرادی کما خلقناکم اول مره..الخ" که گویای آنست که انسان همانطور که واحد و یگانه آفریده شده واحد ویگانه بسوی خدایش میرود.

ازنظرخودشناسی "خودرامبین که رستی"البته که درست است واین متوجه من عارضی است که فقط به جامعه اتصال دارد و"خود را ببین که رستی" هم درست است و این یعنی ادراک حقیقت وجود خود که به مبدا هستی مرتبط است.
اینک ما با نام ونشان و..اهلیت و.. به لحاظ اجتماعی ازخودمان شناختی داریم این شناخت هرچند بکار میآید ولی باعتبار "مخلوق" است ومارا در چارچوبه ای محدود و اسیر نگه داشته است .شناخت خود باعتبار "خالق" چیزدیگریست! رهائی از همه محدودیت ها واسارتهاست.
×××××× × ××××××××××
مطالب اين وبلاگ معطوف به هيچ گروهي نيست ياداشتهاي شخصي نگارنده است كه شغل معلمي داشته ودر دوران بازنشستگي وقبل ازآن به نظم ونثر نوشته وبه تدريج انباشته گرديده وقسمتهای کمی ازآن باتجدیدنظردر اينجا منعكس شده ومفالات جدیدی هم اضافه گردیده است

مقصود ازاین مطالب ومقالات آموزش وانباشتن معلومات نیست بلکه نظراین بوده که شاید کیفیت ادراک ما از خودمان وبالنتیجه نسبت به جهان کمی بهبود یابد ویااشاره ای باشد به لزوم بیداری وخودآگاهی و رهائی و رستگاری...
وامیداست که کاری مهمل وبی ثمر نیاشد.بالله التوفیق

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
آرشیو موضوعی
معارف
شعر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM