![]() |
![]() |
|
| "خود را مبين كه رستي"وخودراببین که رستی |
|
بسم الله الرحمن الرحیم مطلب جدید تفاوت اعتقاد و ایمان دینی (تربیت دینی و خداشناسی) ما به چیزهای زیادی اعتقاد داریم این اعتقادات در اثرتلقینات و تاثیراتی است که ذهن ما پذيرفته و روی ترسها و حساسیت هایمان استوارشده است طوریکه اگر خلافش گفته شود غالبا آشفته ميشويم یاعکس العمل وتعصب نشان میدهیم انگار هرکسی میداند که اعتقاد قطعیت ندارد .کسی نمیگوید من معتقدم که هوا سرد است یا گرم است چه سرما وگرمارا با همه وجود لمس میکند اما مثلا میگوید معتفدم که هفته آینده هوا گرم یا سرد خواهد شد کلمه اعتقاد در قرآن کریم هم نیامده چنانکه گفته شده آمنوا بالله و گفته نشده اعتقدوا بالله واما ایمان به معنی پی بردن به وجود خدا از جنس اعتقاد تلقینی نیست با درک و بینش حاصل میشود و ایمان در قرآن به همین معناست البته اعتقاد چون بسهولت حاصل ميشود چه بسا مقدمه ایست برای رسیدن به ایمان وممکنست در عمق آن دل آگاهی باشد ایمان هم در جات دارد و درجات بالايش ايمان حقيقي يا یقین است. دین اکثر ما همان دین اعتقادی است وبه اعتقادات میراثی بس کرده ایم وبه مرحله ایمان نرسیده ایم رسیذن به این مرحله خلاف آنچه اغلب مي پندارند آسان نیست. میدانیم در زمان پیامبران یک عده ای انگشت شمار و قلبل ایمان میآوردند واکثریت سرباز میزدند وبعد اکثریت به تبع دیگران میگرائیده اند وازجای جای قرآن کریم این موضوع معلوم میشود. مشكل ايمان آوردن در حال حاضر هم نظير مشكلي است كه در عصر انبيا بوده است وکم کسی توجه دارد! منتها چون اعتقاد جانشين ايمان ميشود وكثيري ظاهرا مومن حساب ميشوند مشكل مزبور نمودار نميگردد.ضمنا تفرقه بین گروهای مذهبی ازاعتقادات است نه ایمان یکی از موانع رسیدن به ایمان حقیقی بس کردن به اعتقادات یا مکتسبات قبلی است جوامع دینی غالبا گرفتار این رکود میشوند فرد چه بسا خیال میکند تمام حقیقت درهمین معتقدات اوست ودیگر نلاشی برای رسیدن به آگاهی از خود نشان نمیدهد واین مسئله کوچکی نیست ومع الاسف بطور گسترده مطرح نيست. به وضوح مي بينيم کسی که در میان مسیحیان پرورش یافته اعتقادات مسیحیت پیدا میکند و در مجیط اسلامی اعتقادات اسلامی ودر محیط تسنن معتقدات مربوط ودر محیط تشیع اعتقادات تشیع .....تفرقه ها وجدائیها نشان اینست که اقوام مختلف به حقیقت واحد نرسیده اند اگرچه مبانی اعتقادات بعضی اصولي تر است. باید در نظر گرفت که هر باوری ازجنس اعتقادی که فاقد دل آگاهی باشد آسیب پذیر است و ممکنست تبلیغات مخالف آنرا دگرگون یا بر عکس سازد کم نیستند کسانیکه یکزمان دیندار جدی بوده اند و بعد عقیده شان تغییر شکل داده است حتي بعضا کسان دیگری را در ذهن خود جانشین اولیا و انبیا کرده اند اصولا ذات اعتقاد خاصیت تغییر شکل دادن را دارد. هرکسی بر خوی و برطبع تو زیست پیش چشم تو ولی است و نبی است/مولوی اعتقادات متفاوت و ايمان چه بسا باهم در شخص وجود دارد مثلا کسی با اعتقادات مورثي تسنن يا با اعتقادات مسيحي ... ممكنست نوري از ايمان وعرفان هم در دل داشته باشد ولذا اگر ديديم كسي عقايد فرقه ای خاصی دارد دارد نميتوان نتيجه گرفت كه از ايمان بوئي نبرده (ولی اعتقادات ظالمانه علیه مظلومان درهر فرقه حتما با ایمان نمیسازد) هم اگر كسي سخنانش روشنفكرانه است دليل برآن نيست كه نور ايمان در دل دارد ودر نزد عرفا غالبا شستن اوراق دل از همه معتقدات قبلي وآموخته ها (اعم از روشنفكرانه و سنت گرايانه )مطرح است و دين واحد را درنظردارند نتیجه ای که از این بحث میتوان گرفت و كمي بالاتربه آن اشاره شد اينست که به اعتقادات قبلی خود اکتفا نکنیم برخود بنگریم که آیا با فطرت خود به وجود خدا پی برده ایم و آيا خدا را با آيات ونشانه هايش ميشناسيم يانه؟ واگر پی نبرده ایم ونشناخته ايم و فقط به پیروی از دیگران اهل دین هستیم به نقص خود اعتراف داشته باشیم و از ادعا بکاهیم واين زمينه توجه وجهد مارا فراهم ميكند. والذین حاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا.. اضافه میشود که منکرین خداهم اعتقاداتی دارند که مبانی آنرا از دیگران گرفته اند ولی اعتقاداتشان بی نور است وهیچ دل آگاهی دربن اعتقاداتشان وجود ندارد
|
|
+ نوشته شده در
بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 9:18 توسط فضل الله شهيدي |
|
|
بنام او
تقرب و حضوردل 2 ادامه مبحث حضوردل از منيت میکاهد وحقیقت وجود را احيا مكند وراهگشای تقرب ووصالست سئوال اينست كه چگونه ممكنست حضور قلب پیدا کرد؟ کنترل ذهن و اقدام رسمی غالبا کم نتیجه است وگویا هرکسی خودش باید کشف کند که چه میتواند کرد؟در مجموع اشراف برافکار و احاطه براحساسات دراین مسیر درست است نه مخفی کردن وسرکوب آنها. * به تجربه میبینیم كه اگرفكروخيال كناربرود حالت توجه به خدا وحضوردل ممکن میشود * نکته ها 1- اشتغالات فكري ما غالبا به طورخودكاردرجريان است وخارج از اخثيارما مي باشدهردقيقه وهرساعت ازفكروخيالي به فكر وخيالي ديگرمنتقل ميشويم وانرژي رواني خود راهدرميدهيم. ولي هرگزدرون ما با اين خيالات سامان پيدا نميكند آزادی از فكر وخيال درهرحال به منزله بی اثرکردن شخصيت مجازی وزمینه ساز حضوردلست ازخيالات تومي آيد بلا چون خيالت فاسدآمد جابحا گه خيال فرجه وگاهي دكان گه خيا ل علم وگاهي خانمان گه خيال آشتي وجنگها گه خيال نامها وننگ ها هين برون كن از سراين تخييل ها هين بروب از دل چنين بند يل ها .. نیست وش باشد خیال اندر جهان تو جهانی بر خیالی دان دوان برخیالی صلحشان وجنگشان وز خیالی نامشان و ننگشان/مولوی اين معانی رابسيار كسان تذ كرداده اند مثا ل وصال اين جا يگه رفع خيال است خيال از پيش بر خيزد وصال است/شبستری در اين بيت گفته شده كه هر كس خيالات را از خود دور كند به خدا اتصال پيدا ميكند واين نكته اي مهم است 2- میگوئیم در حضور قلب باید یاد خدا بود میپرسیم آيا كدام خدا را حين نمازياد ميكنيم ممكن است تصويرو تصورات وتوهماتي كودكانه ازخدادرذهن مارسوب كرده باشد وهمان را بپرستيم در اينجا به روايتي از امام صادق ع توجه میکنیم هركس خيال كند خدا را مي شناسد وخداشناسيش توهمات قلبي باشد خدا را نشناخته هيچ شرك هم به خدا ورزيده زيرا صورتي راپرستيده كه خود درذهن ايجادش كرده..كسيكه اسم خدا ومعني را بشناسد وبپرستد با خدا ديگريراشريك كرده وهم ازراه توصيفات غائبانه خدائي غايب را اثبات كرده ونه ادراك حقيقت كرده.. راه فرار از اين مشكل آنست كه هر چيزرا به عين بشناسند ..الخ( نقل از المیزان104مائده) لهذا معرفت به خدا دركنار عبادات بايد ارتقا يابد . خود شتاسی(مباحث گذشته). وتوجه به وجود عالم وهستی خود مان وتامل در آیات خیلی مهم است جادارد هستی فردی خود و عالم وجود را به عین دریابیم وتامل کنیم ومتوجه باشیم که کسی پشت صحنه است قرآن میفرماید خدا كسي است كه شمارا(شخص شمارا) و عالم را آفرید(همه اینچه میبینید) برايتان چشم وگوش وقلب قرارداد(همین چشم وگوش شما) و كسي است در رحم مادرشمارا صورت بخشيد يا ازشكم مادرخارج كرد(برای شما واقع شده)ازهرچه ميگويند منزه وبرتر است(سبحانه و تعالي عما يقولون) آیا میتوانیم اینهارا بطور ملموس وعینی درنظربگیریم در مجموع اگرما متوجه باشيم كه مملوكيم ومالك خود را ميپرستيم وتصوروتوهمي به ذهن راه ندهيم واورابا هيچ مخلوقي قياس نكنيم ازخدا بدرستي ياد ميكنيم.واين معرفت ميتواند دائم كيفيت غني تري پيداكند. ممكن است كساني با مقداري ذكروعبادت گمان كنند به تقرب رسيده اندواين احساس تفرب آنها كاذب باشد مقد س مآ باني چنين زياد ند انسان در اين مسيرآسان گول ميخورد بايد دانست كه به فرمايش حضرت علي راهي دورودرازوسهمگين درجلوما ست. مامعمولا خود را دراحاطه جامعه وطبيعت بیروح احساس ميكنیم وانسا ن حضور دل یافته خود را دراحاطه پروردگار مي بيند.وجهان وجهانيان درنظرش وسائل واسباب است ماه صیام ماه مناسبی برای تقرب است. وشب قدرهرکس شبی است که حد اکثر توفیق راپیدا کتد و برای هر کس راه مخصوصی بسوی پروردگار وجوددارد که خودش باید کشف کند
|
|
+ نوشته شده در
چهاردهم شهریور 1388ساعت 9:8 توسط فضل الله شهيدي |
|
|
بنام خدا مرتبط با مطالب قبل تقرب يا نزديك شدن به خدا یعنی چه ؟
تقرب معنی مکانی یعنی رسیدن از جائی به جای دیگررا ندارد به قول مولوی قرب نز پائین به بالا جستن است قرب حق ازحبس هستی رستن است پس تقرب به خدا معني عظيم وفراذهني دارد وذهن وابسته ما نميتواند آنرا به سهولت دريابد زیرا مربوط به احساسات عالی و عشق حقیقی است وباید انسان به آن برسد تا احساس کند که چیست. همه عبادات براي تقرب انجام شود ولي اگرمثلا از نمازگزاران بپرسيم كه چرانمازميخوانند يا روزه ميگيرند اغلب جواب ميدهند كه چون واجب است يا ثواب دارد وترك آن گناه است وكمتركسي ميگويد براي سزاواربودن اينكاروقرب خدا ودرمورد انفاق واحكام ديگر پاسخ غا لب ما همين است به هرحال انگيزه تقرب بايد خودجوش و صرف تو صيه متوليان ديني نباشد آخرفرد انسان راهي جزگذشت از شخصیت مجازی و بازگشت بسوي آفريننده اش را ندارد چاره اي جز خدا شناسي نيست چاره اي هست اگر بگو آن چيست؟ اگردرك تقرب آسان نيست ولي معناي مخالف آن كه دوري وجدائي است آسانتربه نظر ميايد چنانكه بسياركسان ازدوري خدا شكايت دارند ياديگران را ازخدا بدورمي بينند . مولوي باتوجه به دوري وجدائي مثنوي راشروع كرده است اغلب ما اين ابياتراخوانده وياشنيده ايم. بشنوازني چون حكايت ميكند وز جدائي ها شكا يت ميكند كزنيستان تامرا ببريده اند از نفيرم مرد وزن ناليده اند... انسان همچون ني كه ازنيستان اصلي خود بريده شده ازآفريدگارخود جدا مانده ووابسته به صدها چيزوكس شده كه آفريننده اونيستند ولي به جاي آفريدگاربه آنها متكي گرديده ولذادرنهان وآشكاردردي وكمبودي را احساس ميكند وچه بسا نميداند كه چرا گرفتار است.واين گرفتاري رابه عللي ديگرنسبت ميدهد. قابل درك است كه هركس ناگزير بايد به مبد ئي كه ازاو نشات گرفته بازگردد وگرنه در ناكامي وگرفتاري باقي مبماند.هم در دنيا وهم درآخرت درك جدائي ودردمند بودن نشانه معرفت متعالي ومقدمه تقرب است به عنوان مثال بعضي ازما به ياد داريم سخني را از يك شخصيت مشهوركه مشكل تقرب را ميرساند" تاكنون در ركعت نماز براي خدا نخوانده ام براي خودم خوانده ام "وهمين سخنان ازنطر اهل معرفت دليل معرفت والاي ايشان بود.كه كمال معرفت پي بردن به نقصان است(قابل دقت). مرا غرض زنمازآن بود كه پنهاني حديث درد فراق ثو با تو بگذارم كسي كه جامه به سگ ميزند نمازي نيست نماز من به چه ارزد كه در بغل دارم/يك شاعر پيامبرص فرمودند-اعداعدوك نفسك التي في جنبيك .يعني دشمن ترين دشمنان تونفس است كه درجنب تواست ازنظراهل معرفت نفس همان خود كاذب يامنيت است وازنظرروانشناسي ازتمايلات وترس ها وايده ها وعقده هائي تشكيل شده كه مايه هاي ان از ابثداي كودكي در كنارمربيان شكل گرفته وبه اصطلاح علمي شرطي گرديده وماندگارشده است.اين منيت جامعه و عوامل ديگررا كاره ميداندوازخدا وحقيقت غافلست وافكارواحساسات وتصميمات وغرايزفرد رادركنترل درميآورد شيخ شبستري ميگويد-خودي كفراست اگرخود پارسائي است- فطرت انسان كه با وسعت و ابديت نسبتي دارد از قالب منيت درعذاب است وآنرا همچون زنداني مي بيند وهرچه بيدارترباشد بيشترازآن شكايت دارد وبيشتربرآن غلبه ميابد وبيشتردر راه تقرب پيش ميرود نهايت تقرب غوطه ور شدن درروح جهان و احساس وصل است كه بسياري از اهل معرفت كم وبيش توفيق آنرا يافته اند ازآنجاكه قواي منيت مخفيانه عمل ميكنند اعتراف وجداني اهميت دارد خوشبختانه درمتن بسياري ازدعاها مثلا دعاي كميل ويا دعاي صباح اعترافات غرائي ديده ميشودكه عامل تحول وبيداري ميتواند باشد(متاسفانه دعاها غا لبا به شكل كليشه اي وسر سري خوانده ميشوديا فقط ثواب قرائت آن مقصود است ويا گوشها فقط به اوامرونواهي خشك وبي تامل حساس است وكمترموثرواقع ميشود)اين دعاها درس خود شناسي ميدهد كه شايدخودمان آنرادرزندگي تعقيب كنيم. اهل معرفت ميگويند انسان تا خود را نشناسد ومجرد نشودازمحدوده منيت خارج نميشود وبه تقرب نميرسد. معني ضمني تقرب به خدا دور شدن از چيزهاي ديگراست دورشدن از چيزهائي كه به آنها وايسته شده ايم وشخصیت مجازی مارا ساخته است مثلا در هر نماز بايد ازفكروخيالات بيجا دور شويم طوريكه تاثير هميشگي داشته باشد ايا خيالات بيجا كه مثلا در نماز مزاحم است ازكجاست ؟گفته ايم هركس ناگزير چيزهائي يا كساني راغيرازخدا مورد ستايش وكرنش قرار ميدهد وناچارخيال آنهارادردل دارد آيا ميتوانيم از خود بپرسيم چيزهائي كه در قلب ما جاي خدارا گرفته اند چيستند؟ فقط ديدن آنها بدون هيچ اقدام خاص تاثيرمفيددارد |
|
+ نوشته شده در
دوم شهریور 1388ساعت 12:2 توسط فضل الله شهيدي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
بنام آفریدگار
حقیقت چیست ؟ حقیقت ازنظرخودشناسی وجود یگانه فرداست(یعنی وجود شخص شما) که از مبدا هستی نشات گرفته وجامعه وجهان باعتبار او معنی یافته است او با مبدا هسی مرتبط است وسایر ارتباطاتش مجازی است فرد از طفولیت به طور طبیعی نیازمنددیگران است در جریان نیاز خود جذب آنها میشود درحالیکه حقیقت دیگران را نمیبیند صفات آنها را میبیند وخود را از قیاس با آنها میفهمد وهم خودرا همان چیزی میپندارد که دیگران پنداشته اند نه آن چیزی که واقعا هست!! به تعبیر دیگرفردی که آزاد ویگانه به دنیا آمده وجودخودرا با همسان سازی بادیگران تو جیه میکندواز یگانگی خود غافل میگرددوبجای اینکه خودش باشدیکی از دیگران میشودوبجای اینکه خودرا شهود کند تصور ذهنی وآموزشی ازخود پیدا میکند تاجائیکه تصدیق دیگران را در مورد هستی خود میطلبد!! اینگونه فرد از مرکزهستی خود دور و به حاشیه رانده میشود وازخود وخدای خود غاقل میگردد خودشناسی باز گشت به خویشتن خود یا بازگشت از انواع شرک به توحید است که "من عرف نفسه فقد عرف ربه"(معرفت به نفس خود ورب خود به طور نسبی حاصل میشود) انسانی که ازابتدا ولایت همنوعان را تجربه کرده ودرزیرسایه سنگین آن قرار گرفته برای آنکه ولایت الهی را متوجه شود باید خودرا ازدیگران بازشناسد و به وحدت خود پی ببرد درقرآن کریم میخوانیم: "ولقد جئتمونا فرادی کما خلقناکم اول مره..الخ" که گویای آنست که انسان همانطور که واحد و یگانه آفریده شده واحد ویگانه بسوی خدایش میرود. ازنظرخودشناسی "خودرامبین که رستی"البته که درست است واین متوجه من عارضی است که فقط به جامعه اتصال دارد و"خود را ببین که رستی" هم درست است و این یعنی ادراک حقیقت وجود خود که به مبدا هستی مرتبط است. اینک ما با نام ونشان و..اهلیت و.. به لحاظ اجتماعی ازخودمان شناختی داریم این شناخت هرچند بکار میآید ولی باعتبار "مخلوق" است ومارا در چارچوبه ای محدود و اسیر نگه داشته است .شناخت خود باعتبار "خالق" چیزدیگریست! رهائی از همه محدودیت ها واسارتهاست. ×××××× × ×××××××××× مطالب اين وبلاگ معطوف به هيچ گروهي نيست ياداشتهاي شخصي نگارنده است كه شغل معلمي داشته ودر دوران بازنشستگي وقبل ازآن به نظم ونثر نوشته وبه تدريج انباشته گرديده وقسمتهای کمی ازآن باتجدیدنظردر اينجا منعكس شده ومفالات جدیدی هم اضافه گردیده است مقصود ازاین مطالب ومقالات آموزش وانباشتن معلومات نیست بلکه نظراین بوده که شاید کیفیت ادراک ما از خودمان وبالنتیجه نسبت به جهان کمی بهبود یابد ویااشاره ای باشد به لزوم بیداری وخودآگاهی و رهائی و رستگاری... وامیداست که کاری مهمل وبی ثمر نیاشد.بالله التوفیق |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
معارف شعر |
|
RSS
|