تبليغاتX
حقيقت
"خود را مبين كه رستي"وخودراببین که رستی

                                                بنام خدا

                                                                                                 ادامه..

                     روشنفکر یا روشن بین دینی چه کسی است؟ 1                                                                                                                      

روشنفکردینی کسی است که در حریان مقصود اصلی پیامبران باشد  واحساسی مشابه آنها ولو ضعیف در دل داشته باشد خارج از تعصبات و تصوراتی که اغلب مردم از دین و هدف آن دارند- وتصوراتش از اصطلاحات رسمی و چارچوبه ای اصول و فروع ومعارفی  که رنگ سنت وعادت گرفته. بیرون رفته باشد باید بتواند حقایق رابشکل نو استخراج واندیشه ها راازنو باهتزازدرآورد

روشنفکر دینی ارزشهای انسانی را ازارزشهای طبقاتی و استکباری به خوبی باز میشناسد ومنزلت اجتماعی اشخاص اورا تحت تاثیر قرار نمیدهد و تسلیم هیچ مرجع قدرتی نمیشود او چندان اهمیتی به محبوب بودن یا مغضوب بودن خود از نظردیگران نمیدهد زیرا میداند که ملاک ارزش و بی ارزشی آنها از حقیقت دور است ویا اعتبارچندانی ندارد 

  پیامبران (و پیشوایان هم بگوئیم معلمین دیگر مثل وسقراط و ارسطو وبودا و بو ئتیوس  ..و همچنین عرفای نامی و...) در زمان حیاتشان انگیزه هائی ورای انگیزه هائی که معمولا برای ما مطرح است مطرح بوده است  حتما کسی که می بیند آتش جهل در خانمان همنوعانش افتاده و سرمایه های انسانی آنهارا میسوزاند نمیتواند بی تفاوت باشد دیگران آتشرا نمی بینند و او می بیند و درست است که کار بزرگی نمیتواند بکند اما از لزوم اطفای حریق سخن میگوید

من وشما هم اگر در جائی ببینیم که آتش سوزی رخ داه و اموال مردم میسوزد و خود آنها نمیدانند یا باور ندارند چه میکنیم ؟انگیزه ای پیدا مکنیم و فریاد برمیآوریم که آتش سوزی شده بشتابید وآنر خاموش کنید در واقع هشدارهای ما چیزی شبیه هشدارهای انبیا  وپیشوایان و..میشود ودر اینجا آنچه حساسیت و بی تفاوتی را ایجاب میکند همان دیدن و خبر داشتن و ندیدن وبی خبر بودن است

روشنفکر دینی چیزهائی را درمشاهدات خود در میابد که دیگران در نمیابند و به این سبب تنها میماند و رنج میکشد که دیگران سخن اورا درک نمیکنند و شاید مسخره اش هم میکنند .

چرا رو شنفکر یا روشن بین اینطوراست زیرا مراقبا تی در خود شناسی داشته ومجاهدهداتی کرده ویا در حریان زندگی و طوفان حوادث غرورشرا از دست داده و تا حد زیادی ازاسارت خود آزاد شده است پیامبران موفق تراز همه ازمرحله مجاهدات و شکست ها عبور کرده اند

زین سبب بر انبیا رنج و شکست......از همه خلق جهان افزون تر است/مولوی

نتیجه گیری

از مطالب فوق میتوان نتیجه گرفت که رسیدن به روشنفکری و روشن بینی دینی سهل نیست هیچگاه درزمینه دین و خداشناسی خود را کامل و به هدف رسیده خیال نکنیم ممکنست  حتی تحصیلات دینی طولانی داشته باشیم و کتابها خوانده باشیم و عبادتها کرده باشیم و هم به روشن بینی هائی هم رسیده باشیم (کسان معدودی شاید استعداد کارهای فوق العاده و کراماتی هم داشته باشند) ولی همیشه در ابتدای راهیم وتوقف به امید آنکه دانسته ایم وبجائی رسیده ایم چیزی جز رکود و تحجر نیست. وحتی ممکنست فریب مخالفان دین را بخوریم حافظ با اغراق حالبی به موضوع اشاره دارد.

این راه را نهایت صورت کجا توان بست...کش صد هزار منزل پیش است در بدایت

-------------------

پی نوشت.

1-روشن بین در مرحله بالاتری ازروشنفکر قراردارد ودر معنا  عارفی است که به اصلاح حامعه نظر دارد و ضمنا در اینجا کسانیکه مثلا فرهنگهای دینی مختلف رافقط مطالعه کرده اند و بویژه آنهائی که افکار التقاطی وسیاسی دارند و روشنفکر حساب میشوند منظور نظر نیستند .

 

+ نوشته شده در  بیست و هفتم مهر 1388ساعت 9:30  توسط فضل الله شهيدي | 

                                              بنام خدا

 

                                                                                                                   ادامه مبحث

                           برخورد عقاید و روشنفکری(روشن بینی)

گفتیم عقیده یایه محکمی در وجود ما ندارد(به معنائی که درنظر بوده) وتغییر میکند خلاف ایمان و روشن بینی که قابل تغییر نیست وقابل تزاید است و اهل عقیده با هم اختلاف میکنند و اهل ایمان  وبصیرت خیر

عقیده آموخته های ذهنی است که با تعصبات ما در آمیخته وایمان وبصیرت چیزیست که درک میکنیم و شاهدش هستیم

بدیهی است که آموخته های ذهنی افراد مختلف باهم تفاوت دارد و چون با هم معاشرت میکنند تفاوتها آشکار میشود عقاید و آموخته های ذهنی آنقدر باهم در گیر میشوند تا شاید سرانجام روشن بینی دست دهد

در بدایت امرگاه عقیده ای تحت نفوذ عقیده دیگری قرار میگیرد و گاه هردو عقیده رو در روی هم فرسایش پیدا میکنند و سست میشوند وگاه دو عقیده التقاط پیدا میکنند وگاه تفاهم نسبی پیدا میکنند گاهی هم اختلاف و نزاع در میگیرد .

پیداست که در جربان رو برو شدن عقاید تحولات و تغیراتی در روحیه ها ایجاد میشود واین نکته ای مهم ودر خور توجه است ومعلوم میدارد که چراگفته شده تفاوت برداشتها و نظریات یک موهبت الهی است

در قرآن آمده است که شعوب و قبایل برای اینست که معرفت پیدا شودکه کسی در نزد خدا گرامی تراست که متقی تر باشد و باید در نظر داشت که حاصل تقوی آزادگی از بند شعوب و قبائل و چیزهای دیگراست(انا جعلناکم شعوبا و قبائلا لتعافوا ان اکرمکم عندالله اتقاکم)

پس اختلاف عقیده و وجود قومیت ها عامل تغییر و تحول در روحیه هاست اگر تفاوت نباشد مقایسه و نتیجه گیری و تجدید نظر معنی ندارد در جامعه ای که همه خوی و تربیت وفکر یکسان داشته باشند رکود اندیشه پیدا میشود چون آب راکدی میشود درحوض یا مرداب که رنگ و بوی بد پیدا میکند  هم اگر همه سرزمینهای جهان یکسان باشد  میل سیاحت وگردش  پیدانمیشود یا کمترمیشود

در عمل میبینیم که موج رو شنفکری از برخورد دو فرهنگ حاصل میشود این روشنفکری قاعدتا در هردو فرهنگ پیدا میشود مثلا برخورد فرهنگ غرب و شرق بعضی افکار متعصبانه در شرق  زیر سئوال میرود وهم  بی بند وباریهای سیاست غرب  از سوئی محکوم میشود و متاسفانه فرهنگهای استعماری فقط سعی میکنند تاثیر بگذارند و تاثیر نپذیرند و لی گاه در میان خودشان  محققانی پیدا میشوند که عیوب جامعه خود را در مقایسه در میابند

در سطح دو نفرکه باهم معاشرند نیزفایده تفاوت خوی ومنش را میتوان دید مثلاکسی به مال و ثروت علاقه مفرط دارد و دیگری دنبال کسب درآمد کافی نیست اینها عیوب هم را بوضوح مبینند و رفتار و گفتار هریک برای دیگری پند است تا هردو متعادل گردند یا آدم شهرت طلب و منزوی هرکدام عیب دیگری را میبیند وخواسته وناخواسته به  چه بسا به هم تذکر میدهند و ضرورت تعادل را میفهمند و همین طور است  عقاید متفاوت و افراطی آنها که شاید به روسن بینی منجر گردد

کسانی میگویند قومیتها باید برداشته شود و مذاهب گوناگون باید یکی شوند (یا به قولی برچیده شوند) تا جامعه سامان یابد. سخن نادرست و غیر عملی میگویند چه گفتیم در سایه تقوا و آزادگی وحدت نظر پیدا میشود ودر جوامعی که افرادش از تقوا وآزادگی برخوردار نیستند اندیشه واحد و یکپارچگی از محالات است(اتحادافراد و اقوام ممکن است) هرفردی باید مراحلی را جدا از دیگران طی کند تا به روشن بینی واایمان کافی برسد وچون در جامعه این قبیل افراد زیاد باشند جای امیدواریست

اهل معرفت توصیه میکنند که عفاید مخالف را تحمل کنید این تحمل تا حدی یعنی واقع یبنی و تعصب خود و دیگری را نادیده گرفتن تمرین همین کار راهگشای روشن بینی است

توجه به مشترکات و در نتیجه اختلافات را بی اهمیت گرفتن هم باعث کاهش بنیاد اختلافات میشود

واگر اختلاف دو نفر برسر حق و باطل یا بصیرت و تعصب باشد آنکه بصیرت دارد قاعدتا فکرش صدمه نمیخورد ولی تاسف دارد زیرا بصیرت و ایمان ثابت است و در قرآنست که:

لا یضرکم من ضل اذ اهد تیتم اگر هدایت شده باشید آنکه گمراه است به شما ضرری نمیزند 

 

 

+ نوشته شده در  بیستم مهر 1388ساعت 2:23  توسط فضل الله شهيدي | 

                                     بسم الله الحمن الحیم                               ادامه بحث

                                      اختلاف وجنگ عقاید

وقتی دو نفر عقا ید متفاوتی دارند با هم نمیسازند یا مشکل با هم میسازند همین طور دوفامیل وقوم  وحزب و گروه وملت..این پدیده ای طبیعی به نظر میرسد البته  منافع مادی و اقتصادی و.. هم موجب اختلاف است ولی اینها هم منجر به اختلاف عقیده برسر چيزي میشود وآنگاه عقیده است که با عقیده دیگر میجنگد

ودرست است که افراد زیادی باعقاید متفاوت دو ست هم اند ولی زیر دوستیها چه بسا کدو رتها  پنهان است

در قرآن هم میخوانیم لا یزالون مختلفین الا من رحم ربک یعنی مردم همیشه با هم اختلاف میکنند مگر کسی که مورد رحمت خدا قرار گیرد

 این بیان قرآني قابل درك است  که وحدت نظردر نهایت با توجه به خدا ورحمت او میسر است یا بگوئیم در شرایطی که افراد به حقیقت  کلی رسیده باشند. تو جه به خدا و جقیقت یعنی کنار گذاشتن اختلاف نظرها و میتوان فهمید که حق نگری به طور نسبی هم احتلافات را کم میکند وعملا قابل درک است

هرچند جامعه بشري ناآگاهتر واز حقيقت و معنويت دور افتاده تر باشد احتلاف عقايد بيشتراست و جنگ و خونريزي هم بيشتربه وقوع مي پيوندد براي جنگهائی كه اتفاق ميافتد علل زيادي را ذكر ميكنند اما دليل عمده اش قدرت طلبي وعقيده به لزوم پيروزي بريگران است دراينحال چشم دل شخص كور ميشود  وقادرنيست  حقوق كل انسانها را به بيند  چنگيز اعتقادداشت كه انسان بايد مثل گرگ باشد و به كسي رحم نكند و هيتلرعقايدي مشا به ديگري داشت و...

بسياري از اهل معرفت گفته اند كه معنويت وآگاهي از هزاران سال پيش به اينطرف تغييري نكرده در هزاره هاي گذشته با چماق همديگرا ميكشتند وحالا با و سائل  پيشرفته وخطرناك مثل انواع بمب ها.  بشر  امروزی همان بشر دیروزی است و تکامل روانی نیافته بلکه از فطرت سالم دورتر هم شده است!

آیا به سادگی میتوان قبول کردانسانیکه اخیرا اینهمه در زمینه های علمی پیشرفت داشته از حهت خودآگاهی هیچ پیشرفتی نکرده باشد بلکه عقب هم رفته باشد!

اگر به نظر آوریم که امروزجنگ و اختلاف به اندازه گذشته و بلکه بیشتراز آن در بین افراد و اقوام و ملتها وجود دارد چه میفهمیم؟قاعدتا تائيد ميكنيم که انسان از نطر عقل و آگاهی هیچ پیشرفتی نداشته است!(آنها كه معتقد به تناسخ و تكامل ادواري ارواحند چه پاسخي دارند؟)

اینجا مسائل اخلاقی مطرح نیست ميخواهيم بگوئيم  علت مهم جنگهاي خانمانسوز نا آگاهي و عقايد غلط است.

 جنگهای صد ساله صلیبی را به نظر آوریم که بین مسیحیان ومسلمانان رخ داد میپرسیم اگر طرفین شناخت کافی از هم داشتند آیا اتفاق میافتاد؟ خير اين جنگ حاصل جهالت وعدم شناخت طرفين از دين همديگر بودوحالا اگر اين جنگ طرفدار ندارد بواسطه روشنگريهاي تدريجي افراد مجقق (مثل كارلايل  وجان ديون پورت و..) و ارتباطات بيشتر است  نه تكامل معنوي جوامع.

وقتي جنگ در ميگيرد هر سربازمعتقد ميشود كه  سرباز طرف ديگر  عنصري خائن و محكوم به اعدام است تبليغات به آساني اين اعتقادات را به وجود ميآورند و بسا كس كه حاضراست جان خودرا براي پيروزي فدا كند و چنين است كه گروه هاي تروريست ميتوانند كساني را وادار به اقدامات انتحاري كنند

يراي حنگهاي ناپلئون  وجنگهاي باصطلاح بين الملل خيلي عوامل برميشمارند ولي اگر دقت كنيم عامل اصلي  جهالت و اعتقاد ات جاه طلبانه وسابقه  دار بوده است

جنگ حق و باطل

 اين گونه جنگ  با جنگ قدرتها قابل مقايسه نيست هدف اين جنگ قدرت طلبي نيست( در دموكراسيهاي غربي اين موضوع ديده نشده است آتها برعلم يا پزيتيويسم بدون اخلاق تكيه دارند )در زمان پيامبران بسيار پيش ميآمده كه مومنين به خدا مورد تعدي قرار ميگرفتند وبراي آنكه نابود نشوند اذ ن جهاد به آنها داده ميشد هرچند جنگ پديده اي غير انساني است ولي در موارد خاصي براي اهل حق مجاز است  همانطوركه با سارقان مقابله مسلحانه لازم ميشود يا مرتكب جنايت را مجازات ميكنند

 جنگ حق وباطل هميشه و كم وبيش ممكنست اتفاق افتد البته ميزان حقانيت هم درجات دارد درجاتي ازآن در همه جنگها ممكنست مطرح باشد مقابله با متجاوز در دو دهه گذشته در ايران صورت جنگ حق عليه باطل را داشت(ومجادلات فعلی به طور نسبی) در چنين نبردي شهادت درراه خدا معنا پيدا مكند ولي در نبرد هاي معمولي  انتحار و كشته شدن مطرح است(عنصر انتحاري طبق اعتقادات قومي ودنيائي  عمل ميكند وآنكه آماده شهادت است طبق بصيرت و توجهات الهي عمل ميكند . وتفاوتشان اززمين تا آسمان است

يك نتيجه گيري اينكه در مواجهه با اختلاف عقايد و نظريات چه در سطح كشورها وگروهها و چه در سطح افراد . توحه به حق و حقيقت و بصيرت  خيلي  مهم است  در د موكراسيهاي غربي كه قرنهاست  اخلاق ديني را كنارگذاشته اند.گوئي  حق و باطل را يكسان مي بينند.واز اهل حق شناخت پيدا نميكنند

 جمله پاياني اينكه در اختلاف دو نفراگر هردو بصيرت يابند اختلافشان حل ميشود واصولا راه حق و حقیقت است که درنهایت به روی انسان ها باز .و راههای دیگربسته است.

 

 

+ نوشته شده در  هشتم مهر 1388ساعت 15:37  توسط فضل الله شهيدي | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بنام آفریدگار
حقیقت چیست ؟ حقیقت ازنظرخودشناسی وجود یگانه فرداست(یعنی وجود شخص شما) که از مبدا هستی نشات گرفته وجامعه وجهان باعتبار او معنی یافته است او با مبدا هسی مرتبط است وسایر ارتباطاتش مجازی است

فرد از طفولیت به طور طبیعی نیازمنددیگران است در جریان نیاز خود جذب آنها میشود درحالیکه حقیقت دیگران را نمیبیند صفات آنها را میبیند وخود را از قیاس با آنها میفهمد وهم خودرا همان چیزی میپندارد که دیگران پنداشته اند نه آن چیزی که واقعا هست!!

به تعبیر دیگرفردی که آزاد ویگانه به دنیا آمده وجودخودرا با همسان سازی بادیگران تو جیه میکندواز یگانگی خود غافل میگرددوبجای اینکه خودش باشدیکی از دیگران میشودوبجای اینکه خودرا شهود کند تصور ذهنی وآموزشی ازخود پیدا میکند تاجائیکه تصدیق دیگران را در مورد هستی خود میطلبد!!
اینگونه فرد از مرکزهستی خود دور و به حاشیه رانده میشود وازخود وخدای خود غاقل میگردد

خودشناسی باز گشت به خویشتن خود یا بازگشت از انواع شرک به توحید است که "من عرف نفسه فقد عرف ربه"(معرفت به نفس خود ورب خود به طور نسبی حاصل میشود)
انسانی که ازابتدا ولایت همنوعان را تجربه کرده ودرزیرسایه سنگین آن قرار گرفته برای آنکه ولایت الهی را متوجه شود باید خودرا ازدیگران بازشناسد و به وحدت خود پی ببرد
درقرآن کریم میخوانیم: "ولقد جئتمونا فرادی کما خلقناکم اول مره..الخ" که گویای آنست که انسان همانطور که واحد و یگانه آفریده شده واحد ویگانه بسوی خدایش میرود.

ازنظرخودشناسی "خودرامبین که رستی"البته که درست است واین متوجه من عارضی است که فقط به جامعه اتصال دارد و"خود را ببین که رستی" هم درست است و این یعنی ادراک حقیقت وجود خود که به مبدا هستی مرتبط است.
اینک ما با نام ونشان و..اهلیت و.. به لحاظ اجتماعی ازخودمان شناختی داریم این شناخت هرچند بکار میآید ولی باعتبار "مخلوق" است ومارا در چارچوبه ای محدود و اسیر نگه داشته است .شناخت خود باعتبار "خالق" چیزدیگریست! رهائی از همه محدودیت ها واسارتهاست.
×××××× × ××××××××××
مطالب اين وبلاگ معطوف به هيچ گروهي نيست ياداشتهاي شخصي نگارنده است كه شغل معلمي داشته ودر دوران بازنشستگي وقبل ازآن به نظم ونثر نوشته وبه تدريج انباشته گرديده وقسمتهای کمی ازآن باتجدیدنظردر اينجا منعكس شده ومفالات جدیدی هم اضافه گردیده است

مقصود ازاین مطالب ومقالات آموزش وانباشتن معلومات نیست بلکه نظراین بوده که شاید کیفیت ادراک ما از خودمان وبالنتیجه نسبت به جهان کمی بهبود یابد ویااشاره ای باشد به لزوم بیداری وخودآگاهی و رهائی و رستگاری...
وامیداست که کاری مهمل وبی ثمر نیاشد.بالله التوفیق

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
آرشیو موضوعی
معارف
شعر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM