![]() |
![]() |
|
| "خود را مبين كه رستي"وخودراببین که رستی |
|
بنام خدا
مرتبط با خودشناسی انسانهای معترف در مسیرتحول شاید هرکسی میداند و تجربه کرده که اعتراف به تقصیر و نارسائی کم وبیش باعث آرامش خاطر میشود برعکس کتمان عیوب و نارسائی ها و یا خلاف نشان دادن آنها فشارهای روانی را نا بخود افزایش میدهد چه موجب فریب خویش میگردد و هرچند ممکنست امتیازی بدست آید ولی در معنا خسارت بیشتری ببار میآورد اعتراف به تقصیر شاید موجب از دست دادن امتیازاتی شود ورنجی را بردل بنشاند اما تاثیر خوب آن ارزش بیشتری دارد در موارد بسیاری هم اقرار کردن به قصور باعث محبوبیت میشود و کینه ها و فا صله ها را کم میکند وکسیکه عیب خودش را خودش بگوید دیگران از عیب جوئی او وامانده میشوند و این نکته مهمی است ارزش اعتراف به این علت است که در شخصیت و فکر هرکس طبعا اشکالات و نارسائی ها ی زیادی هست وگفته ایم که شخصیت عارضی اجتماعی اصالتی ندارد تا جائی که من کاذب یا ناخود یا من جعلی هم نام گرفته است و هرچند بخواهیم از پدیده ای عارضی و مزاحم نگهداری کنیم در واقع خسارت برده ایم اقرار نکردن به متزله نگهداری عوارض و اقراردر مسیررهائی است در این جریان شخصیت متعالی مطرح میشود و اعتراف میکند وآنچه به آن اعتراف میشود مربوط به شخصیت پست است.( هم مجرمانی که به جرم خود اعتراف میکنند از نظر اخلاقی وضعیت بهتری میابند) درست است که مراقبه و اعمال عبادی سبب اصلاح نفس میشود اما فکر صحیح ورفتار موزون دربرخورد با مسائل زندگی سازنده تر میتواند باشد واگر دقت کنیم میبینیم انسان های متعادل و ساخته شده بیشتردرجریان وقایع زندگی ساخته شده اند مشکلات روانی در صورتی کم اثر میشوند که هما نطور که هستند خارج از خودخواهی دیده شوند و بجای شکایت از آنها وجود آنها درست دیده شود و تصدیق گردد آنسان مومن و خداشناس بر احوال خود آگاهی دارد و معترف است در بعضی دعاهای معتبر اعترافاتی دیده میشود که حیرت انگیزاست مثال: الهی قلبی محجوب و نفسی معیوب و عقلی مقلوب و هوائی غالب و...خدایا قلب من در پرده است و نفس من معیوب است و عقلم مغلوب وهوای نفس برمن غالب است... دردعای کمیل مثلا آمده - اللهم عظم بلائی و افرط بی سوءحا لی. وقصرت بی اعمالی و قعدت بی اغلالی.. خدایا بلای دل من عظیم و حالم بسیار بد واعمالم قاصراست وزمینگیرم کرده .. برای یک آدم معمولی اینها مشکل مفهوم میشود ویا خود خواهی اجازه نمیدهد که به بیان و اعتراف درآید واگر بپرسیم چرا اینگونه بیانات موجه و برای همه درست است پاسخ اینست که انسان موجودی ناقص و در مسیرکما ل است همچون طفلی است که مشغول بازیست وچون قدری به خود بیاید میفهمد که از حقیقت پرت است و بی تاب میشود و سخنان بالا برایش مصداق پیدا میکند گاهی اعتراف به صورت شکسته نفسی مصلحتی است و نمونه های آن بسیار دیده میشود و بدیهیست که سازنده نیست ولی بازمیرساند که اقرار مثمر است ضمنا نباید گفت همه جور اعترافی درست است مثلا اعتراف به پاره ای از گناهان در نظر عموم درست نیست و ممکنست زیان داشته باشد چنانکه پوشیدن عیوب دیگران در مواردی ارزش است همینطوراست درمورد خود . از صفات خداوند یکی" ستار العیوب" است ودر این مقال اعتراف دروجدان خود باید بیشتر مورد نظر ما باشد اعترافات وجدانی منجر شود به اینکه شخص بتواند بگوید "اعترفت بانک ربی " اعترافی ازته دل نه مطابق شنیده ها وپنداشته ها. . |
|
+ نوشته شده در
بیست و هفتم آبان 1388ساعت 10:31 توسط فضل الله شهيدي |
|
|
بنام او فاین تذهبون: کحا میروید/فرآن کریم مرتبط با خود شناسی به جائی رسیدن نظام تعلیم و تربیت و آرمانهای اجتماعی وسیاسی - به جائی رسیدن رابه شدت تلقین میکنند ولی آیا هدف زندگی به کجا رسیدن است؟ درست است که آماده شدن برای زندگی اجتماعی و شغلی وسیاسی ضرورت دارد ولی همه آرمانهای دانش آموز و دانشجو و ورزشکاروغیره در اینها خلاصه نمیشود .اینها مقدمه ووسیله است تا فرد به کمال خود نه تنها از نظراجتماعی بلکه به کمال فردی هم دست یابد. اما مقدمات غالبا معطوف به هدفهای اجتماعی است. رقابتهای شدید در کنکور دانشگاهها وآرزوی قبولی و همچنین رقابتهای شدیدورزشی در المپیادها وغیره موید این امراست.و انگار هر دانشجوئی به درجه تخصص وفوق تخصص راه یافت و ورزشکار اگر نفراول جهانی شد وثروت اندوز اگر ثروتمند چنانی شد حتی چه بسا روحانی اگر آیت....شد به همه چیز رسیده در صورتی که واقعیت زندگی عاقبت حرف دیگری خواهد زد اکثر قریب باتفاق ما روی همان خط به جائی رسیدن در جامعه حرکت میکنیم مجموع آرزوها(به معنائی که در نهج البلاغه آمده)در این حرکت مستمر موثرند مشکل میتوان باور کرد که این صراط مسقیم نیست این حرکت میل و نفس است و و از حقیقت بدور است. در صورتیکه حرکت حقیقی مارا به جائی میرساند وجود نفسانی واجتماعی ما آرمانهائی منتهی به هیچ دارد هرچند به ظاهر در خشان باشد ووجود اصیل و فطری ما برای خودش آرمانهائی ازنوع دیگر دارد که خود شخص باید کشف کند آیا میتوانیم خودرا ازمیان امواج فکری جوامع در یابیم و هستی واحد خود را کشف کنیم و ببینیم این هستی واحد که زندگیش از تولد شروع شده و بامرگ پایان میابد واقعا چه نیازهائی دارد و چه باید بکند ؟ انسانی که خودرا کشف نکند از گرد وخاک کاروان جمع گلویش میگیرد وازخشکی صحرای زندگی لبهایش خشک میشود و در این راه هلاک میشود به تائید اینکه علی ع فرمود کسیکه قدر خودرا نشناخت به هلاکت رسید چرا درمیان جمع لبها از فقدان آب حقیقت خشک میشود؟ زیرا در جمع هرکسی یکی از دیگران است نه خودش هر کسی یک" فرد نوعی" حساب میشود خود ش مطرح نیست . جامعه قادر به دیدن اصل وجود فرد نیست نقش او و مقدار نیروی او را میبیند فرد ناچاراز خودش و استقلال ذاتیش غافل میشود(مگراهل معرفت) افکار فردرا جامعه تولید و تحمیل میکند ولذا عاریتی است و فرد گمان دارد این افکار از خودش است! به این ترتیب آیا جامعه محکوم است ؟ البته جامعه بی عیب نیست ولی فرد در خورزندگی درهمین محیط بوده تا ابتدا به نوعی آگاهی ابتدائی برسد و بعد از این پله به آگاهی عالی دست یابد واین موضوع باید در نظام آموزشی و تربیتی در نظرباشد. در دینداری هم غالبا هدف نهائی گم میشود. برای اکثر دینداران ایده خدا شناسی بجای اصل خدا شناسی مطرح می شود واعمال دینی از حدود آن تجاوز نمیکند واگر در این حالت باقی یمانیم فریاد اعتراض عرفا را میشنویم که زاهد و عابد و صوفی را زیر سئوالل میبرند جز قلب تیره هیچ نشد حاصل وهنوز...باطل دراین خیال که اکسیر میکنند چون در سیر تکامل رو حی انسان مراحلی وجود دارد نمیتوایم در آنچه هستیم همیشه بمانیم ممکنست با داشتن یک مقدارمعارف دینی و اعمالی مربوط به آن گمان کنیم به کمال رسیده ایم به نظر میرسد این طرز فکر عامل عقب ماندگی و رکود است یا در حد خود آفتی برای جامعه دینی است علمای دین از ظاهر و باطن سخن میگویند این یعنی به باطن هم باید رسید(به نظرم ایده دینی داشتن به منزله ظاهر واصل دین به منزله باطن است) و اگر به ظاهر اکتفا شود نفی باطن شده است بدیهیست که در درجه اول زعمای دین در این باره مسئولیتی دارند غالب ما چنانکه اشاره شد به جائی رسیدن را فقط در ارزشهای اجتماعی میبینیم و میکوشیم بجائی برسیم که نهایت درجه ارزش را در جامعه احساس کنیم در دینداری هم میخواهیم شخصیت و ارزشهای دینی خورا تحکیم بخشیم و خود دین کمتر مورد توجهمان واقع میشود . لذااگر به جائی برسیم که آرزو میکردیم برسیم. میبینیم اقتاع نشدیم و شاید به مجازی بودن آرزوهای خود پی یبریم واما به جائی رسیدن حقیقی را برای اهل معرفت با این بیت سعدی میتوان بیان کرد که اقلا دانستنش مفید است رسد آدمی به جائی که به جز خدا نبیند...بنگر که تا چه حداست مقام آدمیت رسیدن از من اجتماعی به من الهی حقیقتا به جائی رسیدن است و آنچه قبل از آن قراردارد چیزی جز وسیله و داربست برای رسیدن به این قله بلند نیست من الهی چیزی نیست که انسان آنرا بسازد چیزی است که از فبل در هرکس وجود دارد وباید از آن پرده برداری شود بیان قرآنی"ونفخت فیه من روجی" این حقیقت را تائید میکند اهل دل با رفع حجابها ی شخصیت عاریتی اجتماعی به من الهی می رسند یک نتیجه گیری اینکه ایده به جائی رسیدن از نظر اجتماعی وسیاسی در نظامهای آموزشی وتبلیغاتی . امکان دارد طوری مطرح شود که ایده رهائی ورستگاری فردی رادر ورای خود داشته باشد وهم کتب درسی طوری تدوین شود که علاوه بربینش های علمی بیرونی بینش درونی یا خود شناسی را نیز تشویق نماید.
|
|
+ نوشته شده در
چهاردهم آبان 1388ساعت 10:34 توسط فضل الله شهيدي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
بنام آفریدگار
حقیقت چیست ؟ حقیقت ازنظرخودشناسی وجود یگانه فرداست(یعنی وجود شخص شما) که از مبدا هستی نشات گرفته وجامعه وجهان باعتبار او معنی یافته است او با مبدا هسی مرتبط است وسایر ارتباطاتش مجازی است فرد از طفولیت به طور طبیعی نیازمنددیگران است در جریان نیاز خود جذب آنها میشود درحالیکه حقیقت دیگران را نمیبیند صفات آنها را میبیند وخود را از قیاس با آنها میفهمد وهم خودرا همان چیزی میپندارد که دیگران پنداشته اند نه آن چیزی که واقعا هست!! به تعبیر دیگرفردی که آزاد ویگانه به دنیا آمده وجودخودرا با همسان سازی بادیگران تو جیه میکندواز یگانگی خود غافل میگرددوبجای اینکه خودش باشدیکی از دیگران میشودوبجای اینکه خودرا شهود کند تصور ذهنی وآموزشی ازخود پیدا میکند تاجائیکه تصدیق دیگران را در مورد هستی خود میطلبد!! اینگونه فرد از مرکزهستی خود دور و به حاشیه رانده میشود وازخود وخدای خود غاقل میگردد خودشناسی باز گشت به خویشتن خود یا بازگشت از انواع شرک به توحید است که "من عرف نفسه فقد عرف ربه"(معرفت به نفس خود ورب خود به طور نسبی حاصل میشود) انسانی که ازابتدا ولایت همنوعان را تجربه کرده ودرزیرسایه سنگین آن قرار گرفته برای آنکه ولایت الهی را متوجه شود باید خودرا ازدیگران بازشناسد و به وحدت خود پی ببرد درقرآن کریم میخوانیم: "ولقد جئتمونا فرادی کما خلقناکم اول مره..الخ" که گویای آنست که انسان همانطور که واحد و یگانه آفریده شده واحد ویگانه بسوی خدایش میرود. ازنظرخودشناسی "خودرامبین که رستی"البته که درست است واین متوجه من عارضی است که فقط به جامعه اتصال دارد و"خود را ببین که رستی" هم درست است و این یعنی ادراک حقیقت وجود خود که به مبدا هستی مرتبط است. اینک ما با نام ونشان و..اهلیت و.. به لحاظ اجتماعی ازخودمان شناختی داریم این شناخت هرچند بکار میآید ولی باعتبار "مخلوق" است ومارا در چارچوبه ای محدود و اسیر نگه داشته است .شناخت خود باعتبار "خالق" چیزدیگریست! رهائی از همه محدودیت ها واسارتهاست. ×××××× × ×××××××××× مطالب اين وبلاگ معطوف به هيچ گروهي نيست ياداشتهاي شخصي نگارنده است كه شغل معلمي داشته ودر دوران بازنشستگي وقبل ازآن به نظم ونثر نوشته وبه تدريج انباشته گرديده وقسمتهای کمی ازآن باتجدیدنظردر اينجا منعكس شده ومفالات جدیدی هم اضافه گردیده است مقصود ازاین مطالب ومقالات آموزش وانباشتن معلومات نیست بلکه نظراین بوده که شاید کیفیت ادراک ما از خودمان وبالنتیجه نسبت به جهان کمی بهبود یابد ویااشاره ای باشد به لزوم بیداری وخودآگاهی و رهائی و رستگاری... وامیداست که کاری مهمل وبی ثمر نیاشد.بالله التوفیق |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
معارف شعر |
|
RSS
|