تبليغاتX
حقيقت - توجهی به خرد سالان
"خود را مبين كه رستي"وخودراببین که رستی

                                           بنام خدا

                                                                           سنین حساس تشکیل شخصیت

توجهی به خرد سالان

طفل وقتی به دنیا میآید موجودی جهانی یا کیهانی است و با کل نظام خلقت همآهنگ و دمساز  است وحتما وجد و حظی دارد که دیگران ندارند(اگر نقاهت نداشته باشد) شاید حالات خوش یک عارف را دارد در ماههای اول تولد از لحاظ روانی به هیچکس متکی نیست برایش مهم نیست که تنها باشد یا نباشد در این اوقات احساس نمیکند که مملو ک والدین است بلکه در حقیقت مملوک خداست  در اینحال والدین نمیتوانند دراو نفوذ کنند و ناچار تحت تاثیر فطرت پاک او هستند وغا لباعشقی  پاک به اودارند وشاید خود را در قبال او متعادل میسازند

وقتی قدری بزرگتر میشود اوضاع تغییر میکند وچون طفل نمیتواند قائم به فکر خودش باشد روحیه او تحت تاثیروالدین قرار میگیرد چه از خودش هیچ بلد نیست و همه چیز را باید ازآنها بیاموزد تابتواند زندگی کند( انسان از این نظر در بین همه موجودات استثنائی است) آنچه را والدین فبلا ازاسلاف آموخته اند به او منتقل میکنند و شاید در نقش معلم از اینکار لذت میبرند ولی تاثیر گذاری بر طفل با آموزش او تفاوت دارد تاثیرگذاریهای نامطوب و انتقال حالات ناهنجاراست که طفل را از فطرت دور میکند و این نقطه عطف مراقبت اخللاقی ازآنهاست

طبق فرمایشی از رسول گرامی اسلام هر طفلی برفطرت پاک متولد میشود و بعد به کیش والدین در میآید کیش والدین شامل اخلاق و رفتا ر وعادات و صفات قومی هم میشود در اروپا ظاهرا اول کسیکه به تربیت کودکان توجه مخصوص کرد ژان ژاک روسو بود(قرن ۱۸) او در کتاب امیل میگوید که دین ومرام کودک تا شش سالگی هرچه بایست بشود میشود وتا آخر در او میماندوسفارش میکند که نباید  عادت مزاحم در اطفال ایجاد شود

معمولا همه گروههای سنی به نحوی مورد توجه قرار میگیرند چنانکه از نو نهالان و نوجوانان و جوانان ومیان سالان و پیران سخن به میان است ولی از طفلان زیر چها ر پنج سال سخنی در میان نیست در صورتیکه این سنین پائین حساسترین دوران زنگی انسان از لحاظ شکل گیری شخصیت است روانشناسان هم گفته اند که در این سنین شخصیت اصلی فرد شکل میکیرد و تا آخرمیماند(فابل دقت)به عنوان مثال اگر کسی دوران اولیه زندگی رادر محیط دیگری گذرانده بود حالا شخصیت و منش دیگری غیراز آنچه دارد میداشت

نکته ای که مخصوصا در اینجا مورد توجه است اینکه  والدین در موضع توانائی و برتری فرار دارند  وناچاراراده طفل سلب میشود و گاه کودک مظلوم ومقهور واقع میشود من بارها حتی در کوچه و خیابان شاهد بد رفتاری  مادر یا پدری با طفل خردسال بوده ام که توجه و تعجب عابران را برمیانگیخت وناشی از بی اطلاعی آنها بود

 دراین سنین حساس روحیات و خوی و منش مربیان به جا نب طفل سرازیر میشود و ممکنست تعمدی هم در کار باشد که طفل را کاملا به رنگ خود درآورند و لذا او بعد از چند سا ل در قفسی از خوی والدین و اسلاف و فرهنگ آنها قرار میگیرد و تاآخر تقریبا ازآن گریزی نداردو در کنار اینها البته مها رتها و معلوماتی هم پیدا مکند که در زندگی اجتماعی لازم است ولذا نقش مفید و مثبت والدین در جای خود قابل توجه و ستایش است

بنا بر آنچه گفته شد مثلا اگرمادری روحیه متعادل و سالمی داشته باشد فرزندش هم کم وبیش چنین میشود و اگرحساس ونا متعادل باشد این حالت بر فرزند وارد میشود بدون اینکه حتی طرفین متوجه این نقل وانتقالات شوند میتوان گفت شخصیت مربیان در روحیه متربیان تولید مثل میکند و اینگونه صقات قومی اعم از خوب وبد در طول نسلها تداوم میابد

ابزار این نقل و انتقالات  قومی و تاریخی  عمدتا سخن و فحوای کلام وحالات چهره و شکل حرکات و خلاصه فضای اخلاقی بزرگتران است که کودک خواسته و نخواسته تحت تاثیرقرارمیگیرد وویزگیهای آنهارا به خودمیگیرد وهم تقلید میکند و ممکنست به صورت متفاوتی بروز دهد که غیر مترقبه باشد

تاثیراتی که طفل در محیط خود میپذ یرد چنانکه اشاره شد پایدار است و به فرموده پیامبر گرامی اسلام آموخته های او مانند نقش بر سنگ است که هیچگاه زائل نمیشود مثلا اگر در مقابل بزرگتران بواسطه جثه کوچکش احساس حقارت کند یا بترسد این تاثیردربزرگسالی هم در وجودش باقی میماند و عکس العملها و رفتارهای خاصی رادراو ایجاد میکند

جثه کوچک طفل و ناتوانی او و درشتی جثه دیگران وتوانائی آنها خود به خود برطفل تاثیر نامطلوب دارد واگر در بزرگترها احساس برتری و جود داشته باشد و ضع را بحرانی تر میکند شاید با توجه به این موضوع پیا مبراسلام فرموده اند که چون با اطفال مواجه شدید همچون کودک شوید(اذا رایتم الصبیان فلیتصابوا)گمان میرود مقصود ادای کودکان را درآوردن نیست مقصود روحیه کودکی به خود گرفتن است طوریکه او احساس حقارت نکند و وفرد بزرگترهم احساس برتری نداشته باشد و رابطه عادلانه بین آنها برقرار شود

درهرصورت مقتضیات زندگی اطفال طوریست که مجبورندبدون چون و چرا مطيع باشند و اگرشكايتي داشته باشند نميتوانند مطرح كنند وهرگز شنيده نميشود وهرگاه منكوب و مغلوب شوند انعكاسي ندارد

 در مجموع شرايط طبیعی و اجتماعی براي اطفال طوريست كه معتقد به بشر سالاری میشوند انگار آدمیان ازنظرآنهاهمه کاره هستند با آنكه اختياركامل حيات و سرنوشت آنان را هرگزنميتوانند داشته باشند چنانكه بعد ها هم دوری ازديگران را هرگزنميتوانند تحمل کنند وآدمي در بزرگسالی و پیری نيزاز نظررواني سخت محتاج ووايسته است به قول مولوی:

 یکزمان تنها بمانی تو زخلق   در غم واندیشه مانی تا به حلق

تصدیق تاثیر پذیری کودکان برای بزرگسالان سهل است چنانکه اگر با کسیکه رو حیه سالم و متعادل دارد رو برو شویم و با او معاشرت کنیم تاثیر او را در خود احساس میکنیم و اگر با آدم کج خلقی مواجه باشیم چه بسا حالت او در روان ما انعکاس میابد این تاثیرات در بزرگسالی موقتی و زود گذر است اما برای طفلی که همیشه در معرض آن باشد چنین نیست و شخصیت دائم او را میسازد

البته در فرزندان یک خانواده تفاوتهای اخلاقی دیده میشود که ممکن است به تفاوتها ی ژنتیکی ارتباطی داشته باشد ولی عمدتا این تفاوتها بواسطه تفاوت وقایع و شرایطی است که برای هرکدام رخ داده وآنها درهسته اخلاقیات باهم مشابهند  چنانکه در لهجه و زبان تشابه دارند

میتوان گفت طفلی که از سایه پدر و مادر برخوردار است تقریبا شخصیت دو گانه پیدا مکند وزیر بنای شخصیتش بیشتراز مادر و رو بنا از تاثیر شخشیت پدر براوست شنیده شده است که کسانی میگویند گاه اخلاق مادرم بسرم میآید و گاه رو حیه پدرم . یعنی مطلب برای بعضی قابل کشف نیز هست.ولی این دانستن ها در مسیر خود سازی موثرنیست و ممکنست مضر هم باشد ومثلا شایداایجاد بد بینی یا خوش بینی بیجا به مربیان گردد وخودسازی متوقف بماند

نتیجه ای که ازین مطالب میتوان گرفت نوجه به حسن پرورش کودکان است طوریکه این موجودی که آزاد به دنیا آمده و ودیعه الهی است حتی المقدور حقوقش در نظر باشد مثلا اگرکاملا مملوک والدین حساب شود ونه موجودی مستقل و خدادادی پیداست که از آزادگی دور میشود وتا آخرخودرا مملوک غیر حساب میکند (بعدا بنده اشخاص دیگرو قدرتمندان وچیزهای دیگرمیشود یا تمایل پیدا میکند که خود مالک دیگران باشد) و مشکل میتواند درک کند که بنده آفریننده اش است

اصطلاحاتی از قبیل  فرزند من (در شکل مالکیت) ویا پاره تنم یاجگر گوشه ام وجود دارد که  ازلحاظ عاطفی  درست ومطلوب است  ولی  حقیقت ندارد چه فرزند موجودی یکتاست وبعدها سرنوشت مستقل خودرا خواهد داشت و برای آخرت او حساب وکتاب جداگانه ای درپیش است

توجه به حسن پرورش کودکان ایجاب میکند که در پرورشگاهها نيزافراد ی با روحیه خوب و سالم برای پرورش کودکان انتخاب گردند هرگاه دایگان متعادل و خوب باشد اطفال نیز چنین خواهند شد

اشاره شد که اطفال در سنین پائین  معمولا مورد توجه متخصصان  پرورشی نیستند و کمتر توصیه میشود که با این اطفال چگونه رفتار شود واگر خواشته و نخواسته ظلمی برآنها برود شکایتشان بگوش هیچکس نمیرسد واین ویژگی مهم گروه سنی آنهاست  درست است که در رابطه مادر و فرزند یا پدر وفرزند نمیتوان و شاید نباید دخالت کرد اما راهنمائی بعضی مادران یا پدرانی که از اصول روانشناسی پرورشی بی خبرند کاری ممکنست

مثلا ممکنست که به همراه شناسنامه ای که برای نوزاد صادر میشود دفتر چه ای حاوی  نکات بهداشت تن و روان کودک ارائه شود(بلاتشبیه آنطور که همراه یک کالای مهم صنعتی میبینیم دفترراهنما با شرح اطلاعات جزئی و کلی داده میشودامكان دارد توسط متخصصان پرورش اطفال دفتر راهنمای پرورش و رسیدگی به طفل به والدین ارائه شود) و حتی ممکنست از مراکز تخصصی خا صی احوالی از کودکان پرسیده شود وعند اللزوم به والدین  راهنمائی و کمک برسد واین سبب اعتماد به نفس وتامل  بیشترآنها در پرورش جسم و روان کودکان میشود

اگردر صد كمي از بودجه اي كه صرف پرورش كودكان ودانش آموزان نوجوان و جوان ميشود صرف حسن تربيت آنها درچند سا ل اول زندگي آنها شود ارزشي غير قابل تصور خواهد داشت و چون اينها قابل محاسبه نيست مطرح و اجرا نميشود  ولي خیلی مهم است وتوجه به آن مورد رضای خداست ودرسالم سازی جامعه آینده موثراست وانگیزه نگارش این مطالب و توجه به انها چیزی جز رضای خدا نمیتواند باشد

 وبايد دانست كه هرچند كودك آزاده تربارآيد(درخردسالی) یعنی کمترمتکی و تحت تاثیر ونفوذ  قرار بگیرد بعدهاكمترچپ و راست ميشودو آسانترخداي خود را ميشناسد زیرا ایمان با آزادگی مناسبتی دارد(اگر اطفال عادت کنند جدا از مادربخوابند درآزادگی اثردارد)

درضمن رعایت حقوق کودکان به معنی برتری دادن به آنها وفرزند سالاری  که گاه نمود هائی دارد نیست فرزند سالاری به نفع فرزندان نیست شخصیت کاذب وآسیب پذیر به آنها میدهد و باعث کاهش خرد ورزی و تعقل در امور خانواده میشود البته مشورت با فرزندان خوب است وهمچنین زن سالاری وگاه پدر سالاری (در شکل نادرستش) زیانبار است شایسته سالاری درست است

ورعایت حقوق کودکان منافاتی ندارد با اینکه بگوئیم کودک باید تحت نظارت و کنترل والدین باشد و حتی جوانان بواسطه کمی تجربه و مهارت دربرخورد با دیگران ومسائل اجتماعی باید بطور مستقیم یا غیر مستقیم تحت نظارت والدین یا افراد صالح قرار بگیرند ومورد محبت وراهنمائی آنها باشند.

 مطلب مرتبط : بهترین راه پرورش کودکان درقسمت یاداشتها

 

 

 

+ نوشته شده در  87/11/26ساعت 13:20  توسط فضل الله شهيدي | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بنام آفریدگار
حقیقت چیست ؟ حقیقت ازنظرخودشناسی وجود یگانه فرداست(یعنی وجود شخص شما) که از مبدا هستی نشات گرفته وجامعه وجهان باعتبار او معنی یافته است او با مبدا هسی مرتبط است وسایر ارتباطاتش مجازی است

فرد از طفولیت به طور طبیعی نیازمنددیگران است در جریان نیاز خود جذب آنها میشود درحالیکه حقیقت دیگران را نمیبیند صفات آنها را میبیند وخود را از قیاس با آنها میفهمد وهم خودرا همان چیزی میپندارد که دیگران پنداشته اند نه آن چیزی که واقعا هست!!

به تعبیر دیگرفردی که آزاد ویگانه به دنیا آمده تحت تاثیردیگران تصویر و تصور و توهماتی از محیط ودیگران پیدا مکند و وجودخودرا درارتباط باشریکان تو جیه میکندواز یگانگی خود غافل میگرددوبجای اینکه خودش باشدیکی از دیگران میشودوبجای اینکه خودرا شهود کند تصور ذهنی وآموزشی ازخود پیدا میکند تاجائیکه تصدیق دیگران را در مورد هستی خود میطلبد!!
اینگونه فرد از مرکزهستی خود به حاشیه رانده میشود وازخود وخدای خود غاقل میگردد

خودشناسی باز گشت به خود وخدای خود یا بازگشت از انواع شرک به توحید است که "من عرف نفسه فقد عرف ربه"(معرفت به نفس خود ورب خود به طور نسبی حاصل میشود)
انسانی که ازابتدا ولایت همنوعان را تجربه کرده ودرزیرسایه سنگین آن قرار گرفته برای آنکه ولایت الهی را متوجه شود باید خودرا ازدیگران بازشناسد و به وحدت خود پی ببرد
درقرآن کریم میخوانیم: "ولقد جئتمونا فرادی کما خلقناکم اول مره..الخ" که گویای آنست که انسان همانطور که واحد و یگانه آفریده شده واحد ویگانه بسوی خدایش میرود.

ازنظرخودشناسی "خودرامبین که رستی"البته که درست است واین متوجه من عارضی است که فقط به جامعه اتصال دارد وخود را ببین که رستی هم درست است و این یعنی ادراک حقیقت وجود خود که به مبدا هستی مرتبط است.
اینک ما با نام ونشان و..اهلیت و.. به لحاظ اجتماعی ازخودمان شناختی داریم این شناخت هرچند بکار میآید ولی باعتبار "مخلوق" است ومارا در چارچوبه ای محدود و اسیر نگه داشته است .شناخت خود باعتبار "خالق" چیزدیگریست! رهائی از همه محدودیت ها واسارتهاست.
×××××× × ××××××××××
مطالب اين وبلاگ معطوف به هيچ گروهي نيست ياداشتهاي شخصي نگارنده است كه شغل معلمي داشته ودر دوران بازنشستگي وقبل ازآن به نظم ونثر نوشته وبه تدريج انباشته گرديده وقسمتهای کمی ازآن باتجدیدنظردر اينجا منعكس شده ومفالات جدیدی هم اضافه گردیده است

مقصود ازاین مطالب ومقالات آموزش وانباشتن معلومات نیست بلکه نظراین بوده که شاید کیفیت ادراک ما از خودمان وبالنتیجه نسبت به جهان کمی بهبود یابد ویااشاره ای باشد به لزوم بیداری وخودآگاهی و رهائی و رستگاری...
وامیداست که کاری بیهوده وبی ثمر نیاشد.بالله التوفیق

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
آرشیو موضوعی
معارف
شعر
پیوندها
لپ تاپ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM