![]() |
![]() |
|
| "خود را مبين كه رستي"وخودراببین که رستی |
|
احساس یگانگی وقتیکه احساس یگانگی ظهورکند این خود و هرچه در جهانست دگرگون میشود!! دراین حال خود اسیر نیست آزاد ازمکتسبات است گذشته و حال وآینده اش یک پارچه میشود هستی را درآنات بی زمان تجربه میکند! در این شرائط انسان خودش است عاری ازشرک وشریک وپرازعشق وشکوه وعاری از تاثیرات دیگران و نسلها انگار همین حالا ایجاد شده وهیچ نام ونشانی ندارد! اوراق دل شسته میشود ذهنیت دیرینه کنار میرود خاطرات رنگ میبازند وحا لت اشراف برامورمستقرمیشود انگارازخواب عمیقی برخاسته است! اینجا بودن وآنجا بودن بی معنا میشود و انسان منبعی از هستی میشود که درمنبعی لایتناهی غوطه ور است حیرتی فرح بخش حادث میشود یگانه ایست نشات گرفته ازآن یگانه جهان آفرین بهتر بگوئیم رب اوخدا میشود(وشاید موجودات غیبی را ببیند) زرق وبرق جهان فرو میریزد بجز سنگ و خاک و شیئ چیزی دیده نمیشود در عین حال همه چیزبه نظرآیه وپویا وبا معنی وسرشاراز حقیقت جلوه میکند . دراین حالت انسان هرواقعه ای را دقیق می بیند ولی با ان نمی آمیزد وابتکار عمل خودرا حفظ میکند آدمهای دیگرموجوداتی متحرک و دیدنی بنظرش میرسند وبا آنها مشکلی ندارد بلکه به ایشان عشق می ورزد در کنار من کیستم آنها کیستند هم مطرح میشود! این احساس یگانگی احساس تنهائی و بیکسی را کنارمیزند و جانشین آن میشود! دراین حالت برای فرد روشن میشود که مصداق و نمونه انسان در زمین خود اوست وبیهوده خودرا با دیگران جمع زده است وبدون کلام باوگوشزد میشود که توئی وخدا ودیگرهیچ!! انسان در حالت یکتائی قرین ابدیت است مرگ ندارد واز اجل استقبال میکند! احساس یگانگی (عشق) را نمیتوان فرا خواند بلکه شاید چنین احساس کسی را فراخواند و اورا در بر گیرد ظهور این احساس درهمه ما ولوبطور نسبی وخفیف ممکنست حضورقلب مناسب درنماز واستغنای طبع وآزاد اندیشی ازنشانی های آنست. زمینه این حضور را مبتوان فراهم کرد مثلابا توقف فکرهای بیهوده وباتوجه به آفریننده ورازونیازونگرش به درون ومراقبه . هم ممکنست انسان سعی کند که خودرا ازدیگران بازشناسد واستقلال وتمامیت وجود خودرا دریابد میتوان منتظراین حالت مبارک بود با انتظاری بی طمع وبدون هر تمایل وتعصب چه هرکسی درجهان یکتا آفریده شده وحق است که به آن برسد ولی چون شخصیت ما از طفولیت باعتبار دیگران شکل گرفته از تجرد نقس خود موقتا غافل شده ایم. احساس یگانگی متناسب یا مترادف با نفس مطمئنه واخلاص و پاکی دل و.. است عشق و مستی ووصال که درآثارعرفای ما بسیارمورد توجه است گویای همین حالتست این نوشتاروهرسخن عرفانی دیگردلیل عدم حضور یگانگی است!زیرازبان یگانگی سکوتی معنا داراست تونامه خدائی وآن نامه سربه مهر بردار مهرنامه ببین تا دراو چهاست./ اوحدی ای تو در پیکار خودرا باخته دیگران را تو زخود نشناخته.. کی تواین باشی که توآن اوحدی که خوش و زیبا وسرمست خودی جوهرآن باشد که قائم بر خوداست آن عرض باشد که فرع او شده است/مولوی گرروی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک از فروغ تو به خورشید رسد صد پرتو/حافظ ( میتوانید مطمئن باشید که درنهان شخصیتی دارید بسیار برترازآنچه فعلا دارید نامش را یگانگی یا خویشتن خویش یا هرچه خواستید بگذارید شخصیت برتر حقیقی است و به مبدا هستی اتصال دارد وشخصیت فعلی مجازیست وبه جامعه و محیط متصل است همه رنج ما از اینست که در جهانی مجازی ومحدرد همچون زندان زندگی میکنیم اگر جهان لایتناهی را احساس کنیم وخودرا درآن ببینیم رنجها میروند ونشاط میآید .هرگاه کسی بتواند اقلا این شخصیت محدود وعاریتی خود را چندان جدی نگیرد توفیق بزرگی است)
|
|
+ نوشته شده در
87/12/05ساعت 13:42 توسط فضل الله شهيدي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
بنام آفریدگار
حقیقت چیست ؟ حقیقت ازنظرخودشناسی وجود یگانه فرداست(یعنی وجود شخص شما) که از مبدا هستی نشات گرفته وجامعه وجهان باعتبار او معنی یافته است او با مبدا هسی مرتبط است وسایر ارتباطاتش مجازی است فرد از طفولیت به طور طبیعی نیازمنددیگران است در جریان نیاز خود جذب آنها میشود درحالیکه حقیقت دیگران را نمیبیند صفات آنها را میبیند وخود را از قیاس با آنها میفهمد وهم خودرا همان چیزی میپندارد که دیگران پنداشته اند نه آن چیزی که واقعا هست!! به تعبیر دیگرفردی که آزاد ویگانه به دنیا آمده تحت تاثیردیگران تصویر و تصور و توهماتی از محیط ودیگران پیدا مکند و وجودخودرا درارتباط باشریکان تو جیه میکندواز یگانگی خود غافل میگرددوبجای اینکه خودش باشدیکی از دیگران میشودوبجای اینکه خودرا شهود کند تصور ذهنی وآموزشی ازخود پیدا میکند تاجائیکه تصدیق دیگران را در مورد هستی خود میطلبد!! اینگونه فرد از مرکزهستی خود به حاشیه رانده میشود وازخود وخدای خود غاقل میگردد خودشناسی باز گشت به خود وخدای خود یا بازگشت از انواع شرک به توحید است که "من عرف نفسه فقد عرف ربه"(معرفت به نفس خود ورب خود به طور نسبی حاصل میشود) انسانی که ازابتدا ولایت همنوعان را تجربه کرده ودرزیرسایه سنگین آن قرار گرفته برای آنکه ولایت الهی را متوجه شود باید خودرا ازدیگران بازشناسد و به وحدت خود پی ببرد درقرآن کریم میخوانیم: "ولقد جئتمونا فرادی کما خلقناکم اول مره..الخ" که گویای آنست که انسان همانطور که واحد و یگانه آفریده شده واحد ویگانه بسوی خدایش میرود. ازنظرخودشناسی "خودرامبین که رستی"البته که درست است واین متوجه من عارضی است که فقط به جامعه اتصال دارد وخود را ببین که رستی هم درست است و این یعنی ادراک حقیقت وجود خود که به مبدا هستی مرتبط است. اینک ما با نام ونشان و..اهلیت و.. به لحاظ اجتماعی ازخودمان شناختی داریم این شناخت هرچند بکار میآید ولی باعتبار "مخلوق" است ومارا در چارچوبه ای محدود و اسیر نگه داشته است .شناخت خود باعتبار "خالق" چیزدیگریست! رهائی از همه محدودیت ها واسارتهاست. ×××××× × ×××××××××× مطالب اين وبلاگ معطوف به هيچ گروهي نيست ياداشتهاي شخصي نگارنده است كه شغل معلمي داشته ودر دوران بازنشستگي وقبل ازآن به نظم ونثر نوشته وبه تدريج انباشته گرديده وقسمتهای کمی ازآن باتجدیدنظردر اينجا منعكس شده ومفالات جدیدی هم اضافه گردیده است مقصود ازاین مطالب ومقالات آموزش وانباشتن معلومات نیست بلکه نظراین بوده که شاید کیفیت ادراک ما از خودمان وبالنتیجه نسبت به جهان کمی بهبود یابد ویااشاره ای باشد به لزوم بیداری وخودآگاهی و رهائی و رستگاری... وامیداست که کاری بیهوده وبی ثمر نیاشد.بالله التوفیق |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
معارف شعر |
| پیوندها |
|
لپ تاپ |
|
RSS
|