تبليغاتX
حقيقت - نکاتی چند
"خود را مبين كه رستي"وخودراببین که رستی

بنام او

پیامبر درون

عارفان گفته اند یا به تجربه دریافته اند که در درون هرکس یک  یوسف یاعیسی یا.. نهفته است . این پیامبر در میان مکتسبات ما اسیر است این مکتسبات بواسطه بندگی خلق ایحاد میشود .طفل پس از اینکه   بدنیا میآید بنده والدین و بعد بنده کسان دیگر وارزشهای اجتماعی میشودودیگر بنده خدا نیست به بیتی از مولوی توجه کنیم

یا به طفلی در اسا رت اوفتاد    یا کزاول او زما در برده زاد

حالات خوش عرفا

عرفا واهل دل و کسان دیگر گاه حالات خوشی دارند که با هیچ چیزآنرا معاوضه نمیکنند این حالات بواسطه شکافته شدن پوسته شخصیت اجتماعی و مکتسبات  وبیرون آمدن از اسارت است 

معنی دین چیست؟

ازنظر قرآن معنی دین ایتست که جز او را بندگی نکنید( الاتعبدوا الا ایاه ذالک الدین القیم)

اینطور معلوم میشودکه لازمه خداشناسی آزادگی از بندگی غیر است  واین برای همه راهگشای خوبی است

هم اگر خدا شناسی  ممکن گردد وابستگیها و بندگی های دیگر رنگ میبازد

تجربه نیز همین را میگوید

معنی تقوی چیست؟

گفتگو دراین باره زیاد است ومصداق هایش هم بسیار

ولی رو گردان بودن از باطل ها و رو کردن به حقیقت  کل معنی آنست

حاصل تقوی آزادگی است ودر حالت آزادگی توجه به خدا ممکن میشود 

ملاک برتری و کمتری

ملاکها زیاد است اما آزادگی ووابستکی(اسارت) ملاک اصلی برتری وکمتری است

در قرآن ملاک برتری. تقوی ذکر شده وچنانکه اشاره شد حاصل تقوی همان آزادگی از وابستگی ها یا اسارتها است 

من کیستم تو کیستی؟

نمیدانم چرا این سئوال بارها برایم مطرح شده و هیچ پاسخی برآن نیافته ام  بعدا یکحا دیدم جبران خلیل نوشته بود "هر گزدر پاسخ عاجزانه در نماندم مگر در برابرکسی که از من پرسید "تو کیستی" با اینکه مطمئن بودم گفتم پس عارفان هم نمیدانند

این در حالیست که ظاهرا حیلی هم خوب میدانیم که کیستیم ودر معرفی خود ید طولائی داریم و با این دانستنها زتدگی میکنیم!

مااز کیستیم؟

چون  من کیستم بی پاسخ ماند ضرورتا این سئوال مطرح شد که از کیستم؟ این سئوال هم گتگ ولی  روبراه تر بودودیدم در قرآن پاسخ قابل توجهی دارد" انا لله"

اسکلت شخصیت

شخصیت اجتماعی هرکس اسکلت خاصی در جسم و روانش دارد که غالبا از بیرون فابل رویت است دیگران با نگاه ظاهرگاه متوحه میشوتد که کسی شرور یا نجیب یا.محیل یا معمولی است این اسکلت ها ازنسلی به نسل دیگر منتقل میشود نگهدارنده آن در فرد ترسهای مخفی و آموختگی های مربوط به آنست که" شرطی "شده است 

همین  اسکلت شخصیت( نفس) است که از نظراهل معرفت مانع راه است  

 ------------------------------------------------------------------------

 به خواست یک دوست گرامی نوشته شد

+ نوشته شده در  88/03/13ساعت 9:19  توسط فضل الله شهيدي | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بنام آفریدگار
حقیقت چیست ؟ حقیقت ازنظرخودشناسی وجود یگانه فرداست(یعنی وجود شخص شما) که از مبدا هستی نشات گرفته وجامعه وجهان باعتبار او معنی یافته است او با مبدا هسی مرتبط است وسایر ارتباطاتش مجازی است

فرد از طفولیت به طور طبیعی نیازمنددیگران است در جریان نیاز خود جذب آنها میشود درحالیکه حقیقت دیگران را نمیبیند صفات آنها را میبیند وخود را از قیاس با آنها میفهمد وهم خودرا همان چیزی میپندارد که دیگران پنداشته اند نه آن چیزی که واقعا هست!!

به تعبیر دیگرفردی که آزاد ویگانه به دنیا آمده تحت تاثیردیگران تصویر و تصور و توهماتی از محیط ودیگران پیدا مکند و وجودخودرا درارتباط باشریکان تو جیه میکندواز یگانگی خود غافل میگرددوبجای اینکه خودش باشدیکی از دیگران میشودوبجای اینکه خودرا شهود کند تصور ذهنی وآموزشی ازخود پیدا میکند تاجائیکه تصدیق دیگران را در مورد هستی خود میطلبد!!
اینگونه فرد از مرکزهستی خود به حاشیه رانده میشود وازخود وخدای خود غاقل میگردد

خودشناسی باز گشت به خود وخدای خود یا بازگشت از انواع شرک به توحید است که "من عرف نفسه فقد عرف ربه"(معرفت به نفس خود ورب خود به طور نسبی حاصل میشود)
انسانی که ازابتدا ولایت همنوعان را تجربه کرده ودرزیرسایه سنگین آن قرار گرفته برای آنکه ولایت الهی را متوجه شود باید خودرا ازدیگران بازشناسد و به وحدت خود پی ببرد
درقرآن کریم میخوانیم: "ولقد جئتمونا فرادی کما خلقناکم اول مره..الخ" که گویای آنست که انسان همانطور که واحد و یگانه آفریده شده واحد ویگانه بسوی خدایش میرود.

ازنظرخودشناسی "خودرامبین که رستی"البته که درست است واین متوجه من عارضی است که فقط به جامعه اتصال دارد وخود را ببین که رستی هم درست است و این یعنی ادراک حقیقت وجود خود که به مبدا هستی مرتبط است.
اینک ما با نام ونشان و..اهلیت و.. به لحاظ اجتماعی ازخودمان شناختی داریم این شناخت هرچند بکار میآید ولی باعتبار "مخلوق" است ومارا در چارچوبه ای محدود و اسیر نگه داشته است .شناخت خود باعتبار "خالق" چیزدیگریست! رهائی از همه محدودیت ها واسارتهاست.
×××××× × ××××××××××
مطالب اين وبلاگ معطوف به هيچ گروهي نيست ياداشتهاي شخصي نگارنده است كه شغل معلمي داشته ودر دوران بازنشستگي وقبل ازآن به نظم ونثر نوشته وبه تدريج انباشته گرديده وقسمتهای کمی ازآن باتجدیدنظردر اينجا منعكس شده ومفالات جدیدی هم اضافه گردیده است

مقصود ازاین مطالب ومقالات آموزش وانباشتن معلومات نیست بلکه نظراین بوده که شاید کیفیت ادراک ما از خودمان وبالنتیجه نسبت به جهان کمی بهبود یابد ویااشاره ای باشد به لزوم بیداری وخودآگاهی و رهائی و رستگاری...
وامیداست که کاری بیهوده وبی ثمر نیاشد.بالله التوفیق

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
آرشیو موضوعی
معارف
شعر
پیوندها
لپ تاپ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM