تبليغاتX
حقيقت - بررسی راه خودشناسی
"خود را مبين كه رستي"وخودراببین که رستی

                                               بنام او

                                                                                  ادامه مباحث قبل

                                   در جستجوی راه خود شناسی

 قبلا گفته شد كه ما از ابندا خودمان را با نگاه به چيزهاي ديگرشناخته ايم يعني با نگاه به والدين و قوم و فاميل وشهروروستا و شغل و تحصيلات ومذهب و غيره ودر نتيحه اصل وجود خودمان را ناديده گرفته ايم  و نشناخته ايم( خودشناسي را معادل خود آگاهي ودل آگاهي واشراف به خود و..ميتوانيم بگيريم)

اصطلاح از خود بیگانگی از همين رو پر معناست و انگار هر کسی چیزی از آن میفهمد و حتی میگویند جهانی از خود بیگانه و ندیده ایم کسی این معانی را انکار کند گویا همه در باطن به آن اعتراف  دارندهم معلوم میشود که چرا توصيه هاي اكيد شده كه خودرا بشناسيم .

همه معلمين بشرخصوصا انبيا بطور مستقيم يا غير مستقيم اين را گفته اند و سفارشهای علی(ع) خیلی چشمگیراست سخن معروف سقراط  هم اين بود كه" خودت را بشناس"

 ترجمان خودت را بشناس از نظر كلي اينست كه خودرا از نو ببين و به وابستگيهاو آموخته هاي قبلي اكتفا مكن خودرا در ارتباط با كل نظام خلقت  وآفريدگار بشناس .خودرا بنده خالق حساب کن نه بنده مخلوق.

ازآنجاكه عادت کرده ایم  خود را با چیزهای بیرون از خود بشناسيم اينك درارتباط باهرچيز خودرا از یاد ميبریم  حتی در نگاه به زمین و آسمان و شگفتی های آن  خودرا فراموش یا گم میکنیم

. مثلا در گذشته بسیار پیش میآمد که محو تماشای آسمان شب میشدم ستارگان یا خورشیدهای دور دست خیلی نظرم را میگرفت تعداد کهکشانها مطابق نظریات علمی و تعداد زیاد ستارگان آنها حیران کننده بودوهست در اینحال در قبال این عظمتها احساس حقارت دست میداد تا یکوقت توجه کردم که این کسی که این عظمت ها را احساس میکند مورد غفلت است!

آخرناظر این عظمتها هم جزوهمین نظام است و خود" نقطه عطف هستی" است وظاهرادرست نیست که احساس حقارت کند اگر ناظر نبود هیچ عظمتی معنی نداشت به آن میماند که آینه یاعد سی یک تلسکوپ در قبال آنچه کشف میکند تحقیر شود در صورتیکه خاصیت خودش اینها را  کشف میکند یا اگر کسی خانه بسیار بزرگی دارد در قبال خانه اش احساس حقارت  کند در صورتیکه خوب است احساس بزرگی کند.

در حالت  گمشد گی خودرا تافته جدا بافته ازعالم خلقت حساب میکنیم ودر قبال عظمت عالم هم اجساس حفارت میکنیم(بیک معنا درست است) و ما که خودرا بانگاه به چیزهای  دیگردر یک محیط کوچک وعده ای از همنوعان شناخته ایم حادارد که چنین احساسی داشته باشیم حال چه ميتوان كرد؟

  • از مطالب  فوق کم و بیش نتیجه میگیریم که یک راه خود شناسی حقیقی اینست که هنگام نگاه به هرچیزاز آفرینش خود مان غافل نباشیم 

مثال : در حال حاظر فیلمهای مستندی از زندگی حیوانات در جنگل و بیابان و دریا ساخته میشود که در جای خود بسیار آموزنده است  ولی هدف تهیه کنندگان بیشتر سرگرم کردن ویا جذب بیننده است طوریکه بادیدن آنها کمتر کسی متوجه شگفتی زندگی خودش میشود

ما میتوانیم این کاستی را در ذهن خود جبران کنیم و متوجه باشيم كه زندگی ما انسانها از زندگی حیوانات شگفت تر است . وبی جهت برایمان عادی و بی اهمیت شده است؟  عادت کرده ایم به بیرون نگاه کنیم و از خود غافل باشیم وحتي ممکنست با مشاهده زندگی حیوانات بخواهیم خودرا از قیاس با آنها بشناسیم! واین نادرست است.

 در مطالب گذشته قدری روشن شد که شناخت خود باعتبار همنوعان مارا به اشتباه می اندازد و تصورش را بکنیم که شناخت خود از قیاس به حیوانات چه صورتی پیدا میکند زیست شناسان حتی خواسته اند این موجود حی و حاظر را از روی فسیل های ملیون ها سال قبل يا بويسله بوزينه شناسائی کنند در صورتیکه ازاین راه کسی شناخته نمیشود گرچه تحقيقات علمي فواید زيادي میتواند داشته باشد

چون به شگفتی زندگی حیوانات اشاره شد بد نیست نظر مولوی را هم بدانیم در مثنوی آمده است که مارگیری  اژدهائی را که فسرده و در خواب بود در کوهستان پربرف یافت آنرا به شهر بغداد آورد تا مردم را از دیدن آن به حیرت اندازد او گمان داشت که اژدها مرده است و خلق بسیاری برای تماشای آن فراهم آمدند خورشید کم کم به ازدها تابید و  از حالت فسردگی وخواب بیرون آمد و به همه حمله کرد از جمله مارگیررا بلعید و  مردم  بواسطه ازدحام درحین فرار تلفات زیادی دادند مولوی ازین قصه نتایج زیادی میگیرد ازجمله ناداني انسان را گوشزد ميكند وتوجه ميدهد كه عظمت خود انسان به منزله كوه است در مقابل مار:

مارگیراز بهر حیرانی خلق                مارگیرد اینت نادانی خلق

آدمی کوهست چون مفتون شو د           کوه اندر مارحیران چون شود

صد هزاران مار وکه حیران اوست   او چرا حیران شده است و مار دوست

در نظراو مار از وجود آدمي حيران است نه به عکس .البته مار و هر حیوان دیگر دیدنی است ولی کسی نباید از یاد ببرد که خودش ازموجودات ديگر دیدنی تروعجیب تراست وچون موجودات عجيب را تماشا ميكند اقلا كمي"به خود" باشد خداوند در مورد آفرينش انسان به خود تبريك  گفت ونزديكترين نمونه انسان همين كسي است كه به او علم حضوري داريم پس نبايد دچار خود فراموشی شويم(گرچه ميشويم) در فرآن کریم خود فراموشی  نهی شده است (ولا تکونوا کالذ ین نسوالله فانساهم انفسهم)

در اينجا مقصود از" خود" خود راستين و الهي است وگرنه خود كاذب هنگام ديدن چيزهاو آيات بايستي كناربرود(خودرا مبين كه رستي) هنگاميكه  يك پروانه يا رفتار يك پرنده يا يك گل را به صورت آيه مي بينيم وشگفت زده ميشويم نشان اينست كه خود كاذب كم وبيش كناررفته و به" خودحقيقي" آمده ايم

نتیجه  بحث اینکه با دیدن هر چیز جالب انسان میتواند متوجه "من هستم" شود ."من وحوددارم" که دیگران را چنین و چنان میبینم" من هستم "که آسمان را اینگونه میبینم (فیزیکدانان هم اینرا تائید میکنند)من وجوددارم که حیوانات وگیاهان بسیاری به نظرم میرسداگر قلب واعضای بدن من کارنمیکرد اینها نبود در اینحال شاید مبوجه شود که خودش وهمه چیز آیه و تجلي حق است است هم اگر انسان معجزه اي را در بيرون ببيند ممكنست  متوجه باشد كه آفرینش خودش يك معجزه است كه معجزه اي را ميبيند!

آیا میتوانیم با دل آگاهی یا درحالت "به خودبودن" به هر چیز نگاه کنیم (بویژه به جامعه )و درعالم وجودغافل ومعزول يا در خواب نباشيم.؟؟

+ نوشته شده در  88/04/12ساعت 7:34  توسط فضل الله شهيدي | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بنام آفریدگار
حقیقت چیست ؟ حقیقت ازنظرخودشناسی وجود یگانه فرداست(یعنی وجود شخص شما) که از مبدا هستی نشات گرفته وجامعه وجهان باعتبار او معنی یافته است او با مبدا هسی مرتبط است وسایر ارتباطاتش مجازی است

فرد از طفولیت به طور طبیعی نیازمنددیگران است در جریان نیاز خود جذب آنها میشود درحالیکه حقیقت دیگران را نمیبیند صفات آنها را میبیند وخود را از قیاس با آنها میفهمد وهم خودرا همان چیزی میپندارد که دیگران پنداشته اند نه آن چیزی که واقعا هست!!

به تعبیر دیگرفردی که آزاد ویگانه به دنیا آمده تحت تاثیردیگران تصویر و تصور و توهماتی از محیط ودیگران پیدا مکند و وجودخودرا درارتباط باشریکان تو جیه میکندواز یگانگی خود غافل میگرددوبجای اینکه خودش باشدیکی از دیگران میشودوبجای اینکه خودرا شهود کند تصور ذهنی وآموزشی ازخود پیدا میکند تاجائیکه تصدیق دیگران را در مورد هستی خود میطلبد!!
اینگونه فرد از مرکزهستی خود به حاشیه رانده میشود وازخود وخدای خود غاقل میگردد

خودشناسی باز گشت به خود وخدای خود یا بازگشت از انواع شرک به توحید است که "من عرف نفسه فقد عرف ربه"(معرفت به نفس خود ورب خود به طور نسبی حاصل میشود)
انسانی که ازابتدا ولایت همنوعان را تجربه کرده ودرزیرسایه سنگین آن قرار گرفته برای آنکه ولایت الهی را متوجه شود باید خودرا ازدیگران بازشناسد و به وحدت خود پی ببرد
درقرآن کریم میخوانیم: "ولقد جئتمونا فرادی کما خلقناکم اول مره..الخ" که گویای آنست که انسان همانطور که واحد و یگانه آفریده شده واحد ویگانه بسوی خدایش میرود.

ازنظرخودشناسی "خودرامبین که رستی"البته که درست است واین متوجه من عارضی است که فقط به جامعه اتصال دارد وخود را ببین که رستی هم درست است و این یعنی ادراک حقیقت وجود خود که به مبدا هستی مرتبط است.
اینک ما با نام ونشان و..اهلیت و.. به لحاظ اجتماعی ازخودمان شناختی داریم این شناخت هرچند بکار میآید ولی باعتبار "مخلوق" است ومارا در چارچوبه ای محدود و اسیر نگه داشته است .شناخت خود باعتبار "خالق" چیزدیگریست! رهائی از همه محدودیت ها واسارتهاست.
×××××× × ××××××××××
مطالب اين وبلاگ معطوف به هيچ گروهي نيست ياداشتهاي شخصي نگارنده است كه شغل معلمي داشته ودر دوران بازنشستگي وقبل ازآن به نظم ونثر نوشته وبه تدريج انباشته گرديده وقسمتهای کمی ازآن باتجدیدنظردر اينجا منعكس شده ومفالات جدیدی هم اضافه گردیده است

مقصود ازاین مطالب ومقالات آموزش وانباشتن معلومات نیست بلکه نظراین بوده که شاید کیفیت ادراک ما از خودمان وبالنتیجه نسبت به جهان کمی بهبود یابد ویااشاره ای باشد به لزوم بیداری وخودآگاهی و رهائی و رستگاری...
وامیداست که کاری بیهوده وبی ثمر نیاشد.بالله التوفیق

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
آرشیو موضوعی
معارف
شعر
پیوندها
لپ تاپ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM