"خود را مبين كه رستي"وخودراببین که رستی
 

 بنام او

                                خدا کیست؟

 

هر انسان متدین گمان دارد خدا را شناخته ومعمولاً کار خداشناسی را تعطیل و به امور دیگر دین میپردازد.

اما حقیقت اینطور که فکر میکند نیست ، در این معرفت پیشرفت لازمست و احکام دین برای تحقق این پیشرفت یعنی تقرب است.

طبق نقل قرآن انسان موجودی رانده شده از قرب پروردگار است و مصداق این رانده شدن را به وضوح میتوان دید که چگونه به محیط ناپایدار دنیا و جامعه و مجتمع های انسانی و وسائل زندگی و طبیعت بیروح دلبسته وبا اتکا به آنها بیچاره وار تعادل روحی خود را حفظ میکند ، انگار ارباب و اختیار دار کامل او همین عوامل و عناصریست که پنداشته و یا از دیگران شنیده است ،اینها اگرچه در زندگی مؤثرند ولی ریسمانهای ناپایداری هستند.

محیط شهری یا محیط روستائی ، محیط قومی ، فامیلی ،خانوادگی ، محیط فرهنگی و محیط شغلی ... چنان سرگرمی میاورد که برای توجیه زندگی و چرا هستم و کی هستم پاسخ کافی میشود! انگار این شرائط که فراهم باشد دیگر انسان چیزی کم و کسر ندارد!

اما عملاً اینطور نیست وهمه این اعتمادها و دلبستگی ها و دلخوشیهای از این دست زمانی متزلزل میشود!

ناپایداریها وتزلزل ها و ناکامیها در مجموع پیامی دارند: 

دراین شرائط دشوار یک چیز ثابت وقابل اعتماد باید باشد که بتوان به آن اعتماد کرد و ناچار باید به او رسید

او کیست  ؟  قرآن معرفی میکند:

او کسی است که شما را (تو را )آفرید و روزی داد و سپس شما را به دنیای دیگری میبرد.

او کسی است که تو انسان را آفرید و تمام قامت کرد و اعضای بدنت را در اعتدال قرار داد و به صورتی که خواست ترا درآورد.

او کسی است که برای شما (برای تو) چشم و گوش و قلب قرار داد و کمتر در نظر دارید و تشکر میکنید.

او کسی است که در رحمها شما را بشکلی که میخواست صورت داد.

او کسی است  که شما را از شکم مادرانتان خارج کرد.

او کسی است که همه چیز را آفریده است.....

واینچنین دهها آیه دیگر را میتوان یافت که خدارا معرفی میکند.

خواندن و حفظ این آیات به صورت یک کار ارزشمند دینی ما را کفایت نمیکند ، ما وفتی میبینیم مثلاً چشم داریم که ارزشش از همه ثروتهای جهان بیشتراست از نزدیک باید حقیقت را لمس کنیم دستی به گوشها و چشمان خود بگذاریم و تأمل کنیم که هوالذی جعل لکم السمع و الابصار یعنی چه؟ باید آیه را روبرو کنیم از خود و نعمت های خدا در وجودمان فرار نکنیم ( دردعای عرفه همه اعضای بدن مورد شهود قرار گرفته وبه خدا نسبت داده شده نه به خود و از خدا سپاسگزاری شده است) .

و سفارش شده که انسان باید نسبت به خدا و نعمتهایش شناخت پیدا کند و ایمان بیاورد.

درعمل برای همه معلوم میشود که همه ریسمانها و بندهائی که انسان به آن متکی و آویزان میشود سست است و قطع میشود ، تنها ریسمان خدا با حبل المتین است که دائمی ومحکم است .

هرکس روح مجرد دارد و رابطه اش با جامعه و محیط زندگی و ... صورت مجازی دارد تنها یک رابطه ای که مشکل درک میشود مجازی نیست وآن ارتباط با مبدأ آفرینش است.

اما چه کسی میتواند به ریسمانهای سست و زود گذر که قبلاً اشاره شد آویزان نشود ودستش را به ریسمان حقیقی برساند؟!

کم کسی موفق میشود ارتباط حقیقی را درست درک کند ولی جای یأس هم نیست.

خود را فریب ندهیم که قبلاً اینها را فهمیده و دانسته ایم.

پیروی از یک مکتب دینی که مجانی از نسلهای گذشته به ما رسیده سهل است .

اما خداشناسی فردی انسان مطابق خواست قرآن آسان نیست مجاهدت لازم دارد.

آیا ممکنست در فکر باشیم و از او مدد بخواهیم؟

 

+ نوشته شده در  پانزدهم تیر 1389ساعت 10:46  توسط فضل الله شهيدي | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بنام آفریدگار
حقیقت چیست ؟ حقیقت ازنظرخودشناسی وجود یگانه فرداست(یعنی وجود شخص شما) که از مبدا هستی نشات گرفته وجامعه وجهان باعتبار او معنی یافته است او با مبدا هسی مرتبط است وسایر ارتباطاتش مجازی است

فرد از طفولیت به طور طبیعی نیازمنددیگران است در جریان نیاز خود جذب آنها میشود درحالیکه حقیقت دیگران را نمیبیند صفات آنها را میبیند وخود را از قیاس با آنها میفهمد وهم خودرا همان چیزی میپندارد که دیگران پنداشته اند نه آن چیزی که واقعا هست!!

به تعبیر دیگرفردی که آزاد ویگانه به دنیا آمده وجودخودرا با همسان سازی بادیگران تو جیه میکندواز یگانگی خود غافل میگردد
لهذا بجای اینکه خودش باشدیکی از دیگران میشودوبجای اینکه خودرا شهود کند تصور ذهنی وآموزشی ازخود پیدا میکند تاجائیکه تصدیق دیگران را در مورد هستی خود میطلبد!!
اینگونه فرد از مرکزهستی خود دور و به حاشیه رانده میشود وازخود وخدای خود غاقل میگردد

خودشناسی باز گشت به خویشتن خود یا بازگشت از انواع شرک به توحید است که "من عرف نفسه فقد عرف ربه"(معرفت به نفس خود ورب خود به طور نسبی حاصل میشود)
انسانی که ازابتدا ولایت همنوعان را تجربه کرده ودرزیرسایه سنگین آن قرار گرفته برای آنکه ولایت الهی را متوجه شود باید خودرا ازدیگران بازشناسد و به وحدت خود پی ببرد
درقرآن کریم میخوانیم: "ولقد جئتمونا فرادی کما خلقناکم اول مره..الخ" که گویای آنست که انسان همانطور که واحد و یگانه آفریده شده واحد ویگانه بسوی خدایش میرود.

ازنظرخودشناسی "خودرامبین که رستی"البته که درست است واین متوجه من عارضی است که فقط به جامعه اتصال دارد و"خود را ببین که رستی" هم درست است و این یعنی ادراک حقیقت وجود خود که به مبدا هستی مرتبط است.
اینک ما با نام ونشان و..اهلیت و.. به لحاظ اجتماعی ازخودمان شناختی داریم این شناخت هرچند بکار میآید ولی باعتبار "مخلوق" است ومارا در چارچوبه ای محدود و اسیر نگه داشته است .شناخت خود باعتبار "خالق" چیزدیگریست! رهائی از همه محدودیت ها واسارتهاست.



نوشته های پیشین
آبان 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
تیر 1393
اردیبهشت 1392
دی 1391
شهریور 1391
خرداد 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
آرشيو
آرشیو موضوعی
معارف
شعر
پیوندها
معرفت
دل آگاهی
قرآن کریم ولسان قوم
آکاهی دل
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM